قلاع
قلعهء اصطخر
در جهان هيچ قلعهاى از اين قديمىتر نيست و هر احكامى كه صورت بندد در آن قلعه كردهاند ، و از عمارت پيشداديان « 1 » است . و نزديك آن دو قلعهء ديگر است : يكى قلعه شكسته و ديگرى شكنوان ، « 2 » و اين هر دو قلعه ويران است و اينها را سه گنبدان گفتندى .
عضد الدّوله در اين قلعه حوضى ساخته است كه آن را حوض عضدى گويند . « 3 » و چنان است كه درّهاى « 4 » بوده است كه راه سيلان قلعه بر « 5 » آن دره بودى . پس عضد الدّوله به ريختهگرى روى آن قلعهاى بر آورد مانند سدّى « 6 » عظيم ، و اندرون « 7 » به صهروج « 8 » و موم روغن بپرورد ، و بعد ما كه كرباس و قير چند لا بر لا در آن گرفتند احكامى كردند كه از آن محكمتر نباشد . بسط اين « 9 » حوض يك فقيز « 10 » است و عمق آن هفده پايه است . چنان كه « 11 » هزار مرد يك سال از آن آب خوردند ، « 12 » يك پايه كم شود . « 13 » و در ميان حوض بيست ستون كردهاند از سنگ « 14 » و صهروج . و بر بالاى ستونها سقف حوض پوشيده . و بيرون از اين ، در « 15 » قلعهء اصطخر حوضها و مصنعها « 16 » است . و عيب اين قلعه آن است كه آن را حصار توان داد . « 17 » سردسير است مانند هواى اصفهان . و كوشكهاى نيكو و سرايهاى خوش و ميدان فراخ دارد .
قلعهء اسفيد « 18 » دز
اين نيز « 19 » قلعهاى قديمى است ، امّا خراب شده بود چنان كه معلوم نيست كه در كدام
هامش
( 1 ) اساس : شداديان .
( 2 ) گ ، مل : سكنوال .
( 3 ) اساس : گفتندى .
( 4 ) اساس : بحيره .
( 5 ) با : در .
( 6 ) اساس : سد .
( 7 ) با : اندرون او . گ ، مل : اندرون آن .
( 8 ) با : ساروج .
( 9 ) با ، گ ، مل : آن .
( 10 ) اساس ، گ بدون نقطه . مل : فقير .
( 11 ) اساس : چنان كه .
( 12 ) اساس : خوردند .
( 13 ) اساس : نشد .
( 14 ) با ، گ ، مل : گچ .
( 15 ) با : دو .
( 16 ) با خوانده نشد . گ : مضيعها .
( 17 ) با : حصارى نتوان داد .
( 18 ) اساس ، با ، مل : اسفند . گ بدون نقطه . تصحيح قياسى است .
( 19 ) با ندارد .