تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧

قلاع

قلعهء اصطخر

در جهان هيچ قلعه‌اى از اين قديمىتر نيست و هر احكامى كه صورت بندد در آن قلعه كرده‌اند ، و از عمارت پيشداديان « 1 » است . و نزديك آن دو قلعهء ديگر است : يكى قلعه شكسته و ديگرى شكنوان ، « 2 » و اين هر دو قلعه ويران است و اينها را سه گنبدان گفتندى . عضد الدّوله در اين قلعه حوضى ساخته است كه آن را حوض عضدى گويند . « 3 » و چنان است كه درّه‌اى « 4 » بوده است كه راه سيلان قلعه بر « 5 » آن دره بودى . پس عضد الدّوله به ريخته‌گرى روى آن قلعه‌اى بر آورد مانند سدّى « 6 » عظيم ، و اندرون « 7 » به صهروج « 8 » و موم روغن بپرورد ، و بعد ما كه كرباس و قير چند لا بر لا در آن گرفتند احكامى كردند كه از آن محكم‌تر نباشد . بسط اين « 9 » حوض يك فقيز « 10 » است و عمق آن هفده پايه است . چنان كه « 11 » هزار مرد يك سال از آن آب خوردند ، « 12 » يك پايه كم شود . « 13 » و در ميان حوض بيست ستون كرده‌اند از سنگ « 14 » و صهروج . و بر بالاى ستونها سقف حوض پوشيده . و بيرون از اين ، در « 15 » قلعهء اصطخر حوضها و مصنعها « 16 » است . و عيب اين قلعه آن است كه آن را حصار توان داد . « 17 » سردسير است مانند هواى اصفهان . و كوشكهاى نيكو و سرايهاى خوش و ميدان فراخ دارد .

قلعهء اسفيد « 18 » دز

اين نيز « 19 » قلعه‌اى قديمى است ، امّا خراب شده بود چنان كه معلوم نيست كه در كدام
هامش
( 1 ) اساس : شداديان . ( 2 ) گ ، مل : سكنوال . ( 3 ) اساس : گفتندى . ( 4 ) اساس : بحيره . ( 5 ) با : در . ( 6 ) اساس : سد . ( 7 ) با : اندرون او . گ ، مل : اندرون آن . ( 8 ) با : ساروج . ( 9 ) با ، گ ، مل : آن . ( 10 ) اساس ، گ بدون نقطه . مل : فقير . ( 11 ) اساس : چنان كه . ( 12 ) اساس : خوردند . ( 13 ) اساس : نشد . ( 14 ) با ، گ ، مل : گچ . ( 15 ) با : دو . ( 16 ) با خوانده نشد . گ : مضيعها . ( 17 ) با : حصارى نتوان داد . ( 18 ) اساس ، با ، مل : اسفند . گ بدون نقطه . تصحيح قياسى است . ( 19 ) با ندارد .