بعضى پشتها « 1 » و فرازها بخس « 2 » باشد « 3 » و نشيبهاى آبى و آبهاى روان بسيار دارد . و اين ديه خرّار « 4 » را از بهر آن خرّار « 5 » گويند كه آبى از كنار اين ديه « 6 » در نشيبى عظيم مىافتد و آوازى بلند مىدهد « 7 » و به تازى بانگ او را خرير « 8 » الماء گويند . و مردم آن ولايت همه سلاحور [ و شب رو و دزد ] « 9 » باشند . نخجيرگاهى « 10 » نيكو دارد .
نوبنجان « 11 » و شعب بوان
نوبنجان شهرى بزرگ بوده است . در ايام ابو سعد كازرونى به نوبتها آن را بغارتيد « 12 » و بكند و بسوخت ، چنان كه « 13 » تا مسجد جامع بسوخت و سالها چنان شد « 14 » كه مأواى شير و دد و دام بود و مردم آنجا به اطراف آواره شدند و خلايقى از ايشان در غربت بمردند .
چون اتابك جاولى به فارس آمد و ابو سعد « 15 » را دفع كرد ، نوبنجان باز روى به عمارت نهاده و حالا اميد چنان است كه به فرّ دولت حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ملكه « 16 » - به حال عمارت باز آيد . « 17 » هواى آنجا گرمسير معتدل است و آب روان بسيار دارد و از همه انواع ميوهاى نيكو و مشمومات و رياحين بسيار .
و شعب بوّان از نواحى نوبنجان است و صفت آن چنان است كه درهاى عظيم در ميان دو كوه ، طول او « 18 » سه فرسنگ و نيم در عرض يك فرسنگ و نيم . و هواى آن سردسير است كه از آن خوشتر نتواند « 19 » بودن . جمله ديه بر ديه است ؛ و رودى « 20 » بزرگ در ميان آن مىرود . آب آن « 21 » رود سبك و خوشگوار است . بيرون آن رود ديگر چشمهاى شيرين خوش فراوان است . « 22 » و از سر دره تا پايان دره در طول و عرض ، همه درختستان و ميوه
هامش
( 1 ) گ : پشتهاى .
( 2 ) گ ، مل : نحس .
( 3 ) با : است .
( 4 ) با ، گ : خواره . اساس ، مل : خوار .
( 5 ) همه نسخهها : خواره .
( 6 ) مل : كناريه .
( 7 ) مل : مىدهند .
( 8 ) همه نسخهها : حرير .
( 9 ) با ندارد .
( 10 ) اساس : نخجيرگاه .
( 11 ) همه نسخهها در همه اين بخش : نوبيجان . تصحيح قياسى است . نك : ابن البلخى .
( 12 ) اساس ، با ، گ : بغارتيدند .
( 13 ) مل : چنانچه .
( 14 ) مل ، باشد .
( 15 ) همه نسخهها : سعد . تصحيح قياسى است .
( 16 ) جمله دعائيه را مل ندارد .
( 17 ) اساس : آيند .
( 18 ) با ، گ ، مل : آن .
( 19 ) با : نتوان .
( 20 ) اساس : رود .
( 21 ) با ندارد .
( 22 ) مل : چشمهاست شيرين و خوش .