تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
است . همچون حرمى « 1 » است از بركت شيخ ابو اسحاق شيرازى رحمة اللّه عليه . مورشكان « 2 » و نواحى مهور « 3 » از اعمال كازرون است .

جره

به پارسى كره گويند . شهركى كوچك است و هواى آن گرمسير است . آب آن از رودى است كه آن را رود كره گويند و منبع اين رود از ماصرم است . و از اين شهر كه جز از رز « 4 » خراجى و خرما و غلّه هيچ چيز نخيزد . و مردم آنجا بيشتر سلاح‌ور باشند و مورجره هم از اعمال آن است .

غندجان « 5 »

و به پارسى دست بارى « 6 » گويند . شهركى است ، هواى آن گرمسير است و آب چاه شور باشد ، و يك چشمهء كوچك است « 7 » و هيچ آب ديگر ندارد ؛ و غلّه آنجا همه ديمه « 8 » كارند . و كفشگر و جولاهه بسيار باشد . و از آن موضع بعضى اهل « 9 » برخاسته‌اند « 10 » .

خشت « 11 » و كمارج « 12 »

دو شهركند در ميان كوهستان . گرمسير به غايت و درخت خرما بسيار دارند امّا هيچ ميوهء ديگر ندارند . آب روان دارند امّا گرم و ناخوش باشد . و غلّه آنجا بعضى ديمه « 13 » باشند « 14 » و بعضى آبى . و مردم آنجا بيشتر سلاح‌ور و دزد باشند .
هامش
( 1 ) گ ، مل : حرفى . ( 2 ) در همه نسخه‌ها چنين است . ابن البلخى : مور و شتشكان . مستوفى ، نزهة القلوب : شبنكان . ( 3 ) همه نسخه‌ها چنين است . ابن البلخى : معمور . ( 4 ) اساس ، گ ، مل خوانده نشد . ( 5 ) با ، گ : عند حان . مل : عندخان . ( 6 ) همه نسخه‌ها چنين است . ابن البلخى . دشت بادى . ( 7 ) مل ندارد . ( 8 ) مل : ديم . ( 9 ) مل : ايل . ابن البلخى : اهل فضل . ( 10 ) گ ، مل : خواسته‌اند . ( 11 ) گ ، مل : حشب . ( 12 ) اساس : كمارج . ( 13 ) اساس ، مو ، گ : بخس . ( 14 ) مل : باشد .