است . همچون حرمى « 1 » است از بركت شيخ ابو اسحاق شيرازى رحمة اللّه عليه .
مورشكان « 2 » و نواحى مهور « 3 » از اعمال كازرون است .
جره
به پارسى كره گويند . شهركى كوچك است و هواى آن گرمسير است . آب آن از رودى است كه آن را رود كره گويند و منبع اين رود از ماصرم است . و از اين شهر كه جز از رز « 4 » خراجى و خرما و غلّه هيچ چيز نخيزد . و مردم آنجا بيشتر سلاحور باشند و مورجره هم از اعمال آن است .
غندجان « 5 »
و به پارسى دست بارى « 6 » گويند . شهركى است ، هواى آن گرمسير است و آب چاه شور باشد ، و يك چشمهء كوچك است « 7 » و هيچ آب ديگر ندارد ؛ و غلّه آنجا همه ديمه « 8 » كارند . و كفشگر و جولاهه بسيار باشد . و از آن موضع بعضى اهل « 9 » برخاستهاند « 10 » .
خشت « 11 » و كمارج « 12 »
دو شهركند در ميان كوهستان . گرمسير به غايت و درخت خرما بسيار دارند امّا هيچ ميوهء ديگر ندارند . آب روان دارند امّا گرم و ناخوش باشد . و غلّه آنجا بعضى ديمه « 13 » باشند « 14 » و بعضى آبى . و مردم آنجا بيشتر سلاحور و دزد باشند .
هامش
( 1 ) گ ، مل : حرفى .
( 2 ) در همه نسخهها چنين است . ابن البلخى : مور و شتشكان . مستوفى ، نزهة القلوب : شبنكان .
( 3 ) همه نسخهها چنين است . ابن البلخى : معمور .
( 4 ) اساس ، گ ، مل خوانده نشد .
( 5 ) با ، گ : عند حان . مل : عندخان .
( 6 ) همه نسخهها چنين است . ابن البلخى . دشت بادى .
( 7 ) مل ندارد .
( 8 ) مل : ديم .
( 9 ) مل : ايل . ابن البلخى : اهل فضل .
( 10 ) گ ، مل : خواستهاند .
( 11 ) گ ، مل : حشب .
( 12 ) اساس : كمارج .
( 13 ) اساس ، مو ، گ : بخس .
( 14 ) مل : باشد .