تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
اردشير عمارت كرد « 1 » - و اين از مضافات آن است - آن را نيز به حال عمارت باز آورد . « 2 » و در آن آب « 3 » روان نيست ، همه آب چاه خورند ، و در مجموع كازرون سه كاريز است . همهء غلّه ايشان ديمه « 4 » است و اعتماد بر باران دارند . و حومهء « 5 » كازرون خراب است امّا ضياع « 6 » آن « 7 » به قدر آبادان است و سرايهاى ايشان « 8 » بيشتر بر شكل كوشكهاى محكم ساخته‌اند در « 9 » قديم از بيم شبانكاريان « 10 » كه در آن اعمال باشند . و در آنجا كتان بسيار باشد و چوب كتان را دستها ببندند و در حوضها اندازند و بگذارند تا بپوسد . بعد از آن بيرون آرند و كاه آن دور كنند [ و بريسند و آن « 11 » ] « 12 » ريسمان كتان را به آب كاريز راهبان بشويند . و اين كاريز راهبان آب اندك دارد ، امّا خاصيّت او آن است كه كتان كه به آن آب شويند سفيد شود و هر جاى ديگر كه بشويند بدان سفيدى نشود . و اين كاريز به حكم ديوان باشد و در قديم عادت چنان بوده است كه مايه‌اى « 13 » از ديوان اطلاق كنند تا « 14 » جولاهگان جامه از بهر ديوان بافند . و معتمدان ديوان ضبط « 15 » آن مىكنند و بيّاعان « 16 » معتمد قيمت عدل بدان نهادندى . و به روزگار متقدّم گويند چنان بوده است كه بيّاعان « 17 » جامهاى كازرونى دربستندى و بازارگانان بيامدندى و همچنان « 18 » دربسته بخريدندى بى آنكه بگشادندى . بدان سبب كه بيّاعان « 19 » و دلّالان معتمد شده بودند ؛ و به هر شهر كه ببردندى خطّ بيّاعان بدان عرض كرده ، ناگشوده به سود معيّن باز خريدندى . چنان كه گويند « 20 » خروارى بار كازرونى ناگشاده ، به ده دست بگذشتى . چون خيانت در ميان آمد و مردم مصلح نماندند آن اعتماد برخاست « 21 » و مال ديوان نقصان گرفت و غربا تجارت كازرون در باقى كردند . مردم آن نواحى اكثر عوان « 22 » و غمّاز باشند . امّا جايگاهى محتشم
هامش
( 1 ) با ، گ ، مل : اسكندر خراب شد . شابور بن اردشير چون شابور عمارت كرد . ( 2 ) اساس : آرند . ( 3 ) اساس : روات . ( 4 ) مل : ديم . ( 5 ) اساس : حيمه . ( 6 ) گ : صناع . ( 7 ) با : او . ( 8 ) با ، گ ، مل : آنجا . ( 9 ) مل : و در . ( 10 ) اساس ، گ : شبانكاركنان . مل : شبانكاره . ( 11 ) گ ، مل ندارند . ( 12 ) با ندارد . ( 13 ) با ، اساس خوانده نشد . ( 14 ) اساس : با . ( 15 ) با : او . ( 16 ) اساس بدون نقطه . ( 17 ) اساس : بناعان . ( 18 ) با : همچون . ( 19 ) اساس بدون نقطه . ( 20 ) اساس : گو . ( 21 ) با ، گ ، مل : برخواست . ( 22 ) با ندارد .
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 131 | عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو ) / صادق سجادى