وقتى كه در فارس جز اصطخر هيچ شهر نبود . و نام اين موضع در آن ايام دين دلا بود .
چون اسكندر به فارس آمد ، آن را خراب كرد ، چنان كه اثر آن « 1 » نگذاشت . و چون نوبت پادشاهى به شابور بن اردشير رسيد ، آن را به نوى « 2 » عمارت كرد و نام خويش بر آن نهاد .
هر شهرى كه اين شابور ساخته است نام خويش بر آن نهاده است « 3 » ، چنان كه هر يك به موضع خود ذكر كرده شده است . و اين بشاوور « 4 » شهرى است ، هواى او « 5 » گرمسير است و مهبّ شمال او « 6 » بسته است و از اين جهت بيمارناك و عفن است . و آب آن از رودى « 7 » بزرگ است كه آن را رود بشاوور « 8 » گويند به جهت آنكه برنج « 9 » زار بسيار دارد و آب او وخيم است و ناگوار . در اين شهر چندان « 10 » درخستان از ميوهاى گوناگون و نخل خرما و ترنج و نارنج و ليمو باشد كه آنجا هيچ قيمت نگيرد . آينده و رونده را از آن باز ندارند و مشمومات چون نيلوفر و نرگس و بنفشه و ياسمين بيش از حد بسيار بود « 11 » و درخت توت « 12 » بسيار باشد و ابريشم كنند . و عسل و موم ارزان بود « 13 » هم آنجا و هم به كازرون . و چند كرت « 14 » از مرور لشكر بيگانه و ظلم اغويه « 15 » خراب شد ، مردم آنجا متميّز باشند و حالا به فرّ دولت قاهره اميد چنان است كه به حال عمارت باز رسد .
كازرون و نواحى آن
اصل كازرون فورد « 16 » و دربست « 17 » و راهبان « 18 » است و بنياد آن هم طهمورث [ كرده بوده است و ] « 19 » بعد از آن چنان كه ذكر آن گذشت كه در زمان اسكندر خراب شد ، شابور بن
هامش
( 1 ) با : اثر از آن .
( 2 ) اساس : نوعى .
( 3 ) مل ندارد .
( 4 ) اساس : پشاور .
( 5 ) با ، گ ، مل : آن .
( 6 ) با ، گ ، مل : آن .
( 7 ) اساس ، مل : رود .
( 8 ) اساس : پشاور .
( 9 ) با ، گ ، مل : ترنج .
( 10 ) مل : چندين .
( 11 ) مل : دارد .
( 12 ) با : درخت خرما و توت . گ ، مل : درخت لوث .
( 13 ) مل : باشد .
( 14 ) با ، اساس : چند كرت كه .
( 15 ) اساس ، با ، گ : اعونه .
( 16 ) در تمام نسخهها چنين است . ابن البلخى : نورد .
( 17 ) تمام نسخهها چنين است . ابن البلخى : دريست .
( 18 ) اساس ، با ، گ : واهيان .
( 19 ) با ندارد . مل : كرده بود .