تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
زمين را بر خود فال مىدانستند . در آن وقت دار السلطنه اصطخر بود تا در وقت امارت « 1 » محمّد بن يوسف . شبى در خواب ديد كه روشنان صومعهء فلك از آسمان به زمين آمدند و در آن قطعه زمين جمع شدند و گفتند « 2 » اين قطعه زمين دايره‌اى است كه قدمگاه چندين هزار صديق خواهد بود . محمّد بن يوسف هم در [ خواب بود ] ، « 3 » جواب بدان « 4 » سعدا كه اثر تجلّى انوار ملكى بود ، خطى پيرامون آن در كشيد . روز ديگر از اصطخر با بريد « 5 » متوجه گشت و احتياط كرد ، آثار آن « 6 » خط و دايره برقرار ديد . محمّد بن يوسف استادان و مهندسان را بفرمود تا قاعدهء مملكت هم بر آن « 7 » رقعه اساس نهادند و به مدت دو سال خطهء شيراز [ تمام گشت ] « 8 » طالع بناء آن سنبله بود ) . « 9 » و در آن دوازده هزار گز است و عرض ديوار هشت گز نهاده‌اند و يازده دروازه داشته است . و در آخر دولت ديالمه كه ميان فضلويه « 10 » و قاورد سلجوقى خصومت قايم گشت و غارتهاى متواتر بر شيراز و آن اعمال رفت « 11 » ، باز به غايت خرابى رسيد . بعد از آن كرت ديگر در زمان اتابكان باز روى به آبادانى نهاد ؛ و در فصل تاريخ حكّام فارس ، باقى احوال آن شرح داده آيد إن شاء اللّه تعالى .

فيروز آباد

به قديم اين موضع را جور گفتندى و گل جورى بدانجا « 12 » منسوب است . و به روزگار كيانيان « 13 » شهرى بزرگ بوده است و حصارى « 14 » عظيم داشته . چون اسكندر به فارس آمد ، چندانكه كوشيد آن را « 15 » نتوانست ستدن . « 16 » رودى است آنجا ، رود برازه گويند و آب بر بلندى است چنان كه از بالاى كوه مىآيد . اسكندر آن آب را بگردانيد و در نواحى شهر افكند و لشكر بنشاند به محاصرهء شهر و محافظت آن آب - و فيروز آباد در ميان آخره‌اى
هامش
( 1 ) مل ندارد . ( 2 ) گ ، مل : جمع گشتند و مىگفتند . ( 3 ) فقط در با ، مل . ( 4 ) فقط در گ . ( 5 ) مل : يزيد . ( 6 ) با : آن آثار . ( 7 ) مل : بدان . ( 8 ) با ندارد . ( 9 ) اين عبارت بلند را اساس ندارد . ( 10 ) اساس : فضوليه . ( 11 ) اساس ندارد . ( 12 ) گ ، مل : بدينجا . ( 13 ) مل : كيان . ( 14 ) اساس : حصار . ( 15 ) با ندارد . ( 16 ) گ : بستدن .