نهاده است كه پيرامون او « 1 » گرد « 2 » بر گرد كوههاى بلند است ، چنان كه به هر راه كه در آنجا روند كريوه ببايد بريد - تا به تدريج آن شهر از اين آب غرق شد و آن آخره بر آب بايستاد ، همچون بجيرهاى و آن را هيچ مخرجى نبود . بر اين صورت سالها بگذشت تا اردشير بابك پادشاه شد . بدانجا آمد و داعيهء عمارت آن در خاطرش « 3 » جاى گرفت . حكميان « 4 » و مهندسان را طلب فرمود تا تدبير گشادن آن آب كردند و يك طرف كوه را ببريدند تا آن آب بيرون رفت . چون آب از آنجا دفع « 5 » شد ، شهر فيروز آباد كه اكنون هست بنا كرد و شكل آن مدور است ، چنان كه گويى « 6 » به پرگار دايرهاى كشيدهاند . شهرى است خوش با آبهاى روان و ميوهاى پاكيزه ، و نخجيرگاه و شكارگاه نزديك دارد . و مردم او متميّز « 7 » باشند و به صلاح موسوم . مولانا شهاب الدّين فضل اللّه كه به وصّاف مشهور است و تاريخ ذيل جهانگشاى در زمان الجايتو « 8 » سلطان نبشته از اين فيروز آباد است . و شيخ ابو اسحاق الفيروزآبادي الامام صاحب التّنبيه نيز از آنجاست « 9 » ، و غيره « 10 » مردم فاضل از آنجا بسيار بودهاند .
كوار
شهركى است خوش و خرّم . « 11 » نواحى بسيار دارد و درختستان عظيم است . چنانچه در آنجا ميوها را قيمت نباشد و همه ميوهاى آنجا نيكو آيد ، به تخصيص انار كه مانند انار طهران رى است بلكه خوبتر . و آبى « 12 » نيكو و بادام بسيار ، و غلّه نيز « 13 » بسيار شود . چنان كه اكثر حوائج اهل شيراز « 14 » و نواحى از آنجا آرند . كرباس و حصير نيز از آنجا به اطراف برند . « 15 » هوايش سردسير معتدل است ، و در آن حدود نخجير بسيار باشد . امّا مردم او « 16 » اكثر جلف و كثيف طبع باشند .
هامش
( 1 ) با ، گ ، مل : آن .
( 2 ) مل ندارد .
( 3 ) مل : خواطرش .
( 4 ) مل ندارد .
( 5 ) مل : رفع .
( 6 ) فقط در مل .
( 7 ) اساس : مميّز .
( 8 ) اساس : الجوانق .
( 9 ) گ ، مل : اينجاست .
( 10 ) مل : غير .
( 11 ) گ ، مل : خرّم و خوش .
( 12 ) اساس : آب .
( 13 ) اساس ندارد .
( 14 ) با ، گ ، مل : شهر .
( 15 ) با : از آنجا آرند و به اطراف برند .
( 16 ) اساس : آن .