تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
اكنون شهر خراب شده است و هيچ نمانده جز نشان ديوار و خندق . و هواى آن گرمسير است و درخت خرما باشد و آب روان بوده است . و موميايى از آن ناحيت خيزد ، از كوهى قطر قطره مىچكد . و در آن نزديك [ كان نمك است كه از هفت رنگ نمك خيزد . جنو « 1 » و داركان « 2 » و مصّ و رستاق ، اين جمله از نواحى دارابجرد است . هواى آن گرمسير است و درختان خرما باشد و آب روان و ديگر ميوها دارد . تنگ رنبه « 3 » در اين « 4 » نواحى است و در ميان تنگ قلعه‌اى محكم بوده است و نزديك به سرحد كرمان است .

فرك و تارم

دو شهركند . فرك بزرگتر است و قلعه‌اى دارد محكم و هر دو به سرحد كرمان است و هواى آن گرمسير است چنان كه بيشتر خرما و دوشاب آن نواحى از اين دو جاى خيزد و دخل ايشان همه آن خرما و غلّه باشد ] « 5 » . و در آنجا زيلوهاى نيكو بافند و حاس « 6 » و فرعان « 7 » هم از اعمال فرك « 8 » و تارم است .

ايك و فستجان « 9 »

اين ايك « 10 » به روزگار مقدّم ديهى بود و حسنويه « 11 » آن را به شهرى كرد . هواى آن معتدل است امّا آب ناگوار دارد و ميوهاى بسيار باشد به تخصيص انگور . فستجان « 12 » شهركى است مختصر . هوايش نيكوتر است امّا آبش اندك است .

بسا

بهمن پدر دارا بنا كرده است و شهرى « 13 » بزرگ بوده است ، امّا حالا ويرانه‌اى است .
هامش
( 1 ) اساس ، گ بىنقطه . ( 2 ) با ندارد . مل : راكان . ( 3 ) اساس : و دنبه . ( 4 ) مل : اندرين . ( 5 ) اين عبارت را با ندارد . ( 6 ) فارسنامهء ابن بلخى : كاس . ( 7 ) اساس : مرغان . ( 8 ) با : فرنك . ( 9 ) اساس : فشيحان . گ ، مل : فشنجان . ( 10 ) همه نسخه‌ها جز مل : اين ايك را . ( 11 ) اساس : حسنونه ، مل خوانده نشد . ابن بلخى : حسويه . ( 12 ) اساس : فشيحان . گ ، مل : فشنجان . ( 13 ) با ندارد .