صاحب معالم خرده مىگيرد كه اوّلًا ، موضوعٌ له لفظ ، هيچگاه مقيّد به قيد وحدت نيست . ثانياً ، اگر هم مقيّد باشد ، استعمال در معناى ديگر به هيچ وجه صحيح نيست ، نه به گونهء حقيقت و نه مجاز ؛ چراكه لفظ در موضوعٌ له به كار نرفته است .
امّا مرحوم امام خمينى اعتبارات سه گانهء ماهيت را به حوزهء فلسفه اختصاص مىدهد . در حوزهء فلسفه كه بحث از عروض اعراض بر ماهيت است ، تركيب اتحادى و يا انضمامى صورت مىگيرد . امّا در بحث اصول و وضع الفاظ ، لحاظ و اعتبار واضع لغت مهم است . از اين رو ، در فلسفه بحث از اعتبارات سه گانهء حقيقت ماهيت است و در اصول بحث از اعتبارات سه گانهء لحاظ و نگاه واضع به ماهيت .
البته مرحوم امام در مسئلهء موضوع له الفاظ ، رأى و نظر مرحوم آخوند را مىپذيرد و بر آن است كه در موضوع له الفاظ لا به شرط مقسمى است .
3 . امور اضافى و نسبى ، به واسطهء اختلاف حالات ، مختلف مىشوند .
مفاهيم نسبى و اضافى را بايد با طرف اضافه سنجيد و چنان چه طرف اضافه تغيير كند ، چه بسا مفهوم نيز تغيير كند .
مثلًا تقدّم و تأخّر ، اضافىاند . يك شىء در مقايسهء با يك شىء مقدّم است امّا ممكن است در مقايسه با شىء ديگر ، مؤخّر باشد .
اينگونه مفاهيم در علم اصول نيز ديده مىشود . مثلًا مفهوم صحّت - در بحث صحيح و اعم و دلالت نهى بر فساد - در لغت و عرف به معناى تماميت است و در مقابل ، فساد به معناى غير تام است . البته فقيه ، واژهء صحيح ( تام ) را در جايى به كار مىبرد كه نياز به اعاده نداشته باشد و متكلّم در جايى كه مكلّف از عقاب در امان باشد .
از ديدگاه مرحوم آخوند ، تقابل ميان صحّت و فساد ، تقابل عدم و ملكه است .
در مقابل ، امام خمينى معناى لغوى و عرفى صحّت و فساد را به گونهء ديگرى تفسير مىكند . از ديدگاه مرحوم امام ، مفهوم تام و ناقص در يك امر مركّب به كار