تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
بردن اعتبارش در بين توده‌هاى ساده‌دل ، سياستى است كه از دير باز بين سياست‌مداران نيرنگ‌پيشه متداول بود . در زمان مشروطه ، بابيّت و بهائيّت به خاطر حركات ناشايستى كه انجام داده بودند و در بين شيعيان اختلاف و تفرقه به وجود آورده بودند و به عنوان ابزار سياست انگليس و روس عمل مىكردند ، در نگاه مردم از منفوريت بالايى برخوردار بودند . با انتساب هر حركت اصلاحى به اين جريان ، آن حركت ، قدرت بسيج توده‌هاى ساكن را از دست مىداد . تنفّر مردم از بابيّت و بهائيّت ، به قدرى زياد بود كه حتى وجود شخصيتى چون آخوند خراسانى در رأس نهضت مشروطه هم نمىتوانست نيرنگ سياست‌مداران نيرنگ‌باز را در آلوده و وابسته نشان دادن مشروطه ناكام بگذارد . مرحوم نجفى قوچانى با نگارش اين كتاب مىخواهد نشان بدهد كه مشروطه و استبداد ، دو سيستم مديريت جامعه است كه براى انتخاب يكى از آن دو بايد مقدار قرابت هر كدام را با آموزه‌هاى اسلام سنجيد و نزديك‌ترين آن دو را برگزيد و نه آن كه يكى را مساوى با اسلام شمرد و ديگرى را متضاد با آن دانست . سياست‌مدارانى كه دين را ابزار حاكميت قرار مىدهند ، همواره خود را مترادف با اسلام مىشمارند و مخالفانشان را مخالف اسلام قلمداد مىكنند . بديهى است چنين تلقّى ، چيزى جز نيرنگ نيست ؛ زيرا در جامعه‌اى كه دو و يا چند جريان مسلمان سيستمى را براى مديريت دينى كشور پيشنهاد مىكنند ، در حقيقت ، دو و يا چند برداشت از دين را ارائه مىكنند بنا بر اين ، در ارزيابى آنها بايد نسبت هر كدام را با اسلام نشان داد . انتساب يكى به اسلام و نفى كامل ديگرى ، دقيقاً به معناى استفادهء ابزارى از اسلام است و نمىتوان به آن اعتماد كرد . مرحوم نجفى قوچانى در پاراگراف منقول به نكتهء مهمّى اشاره كرده است و آن اين كه افرادى كه از دين بهرهء ابزارى مىگرفتند و به عنوان طرف‌داران استبداد شهرت داشتند ، مخالفت و اعتراض مردم را با خشونت و كشتار پاسخ مىدادند و گناه و مسئوليت آنها را به گردن كسانى مىافكندند كه آنان را به قيام و اعتراض فرا مىخواندند . به همين خاطر ، افرادى چون
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 404 | مهدى مهريزى وهادى ربانى