مرحوم آخوند هيچ حكومتى را در عصر غيبت شرعى نمىدانست ، بلكه همهء حكومتها را غاصبانهء تلقّى مىكرد ؛ زيرا بر اين باور بود كه حاكميت شرعى از آن معصوم عليه السلام است و حكومت غير معصوم در هر شكل آن و توسّط هر فردى غير شرعى است . بنا بر اين ، حكومت مشروعهء مشروطه بنا بر ديدگاه آخوند كه در حقيقت ديدگاه غالب فقهاى شيعه در طول تاريخ است ، بى معنا بود . اين دو ، هرگز نمىتوانستند با هم جمع شوند . از اين رو ، وى حكومتهاى دوران غيبت را حكومت غاصبانه مىدانست ، امّا بين حكومتهاى غاصبانه تفاوت قايل بود . بعضى از آنها را غاصبانه عادله و بعضى ديگر را غاصبانهء جائرانه مىشمرد . و هر حكومتى كه از عدالت بيشترى برخوردار بود ، آن را به اسلام نزديكتر مىدانست . بر همين اساس ، حكومت استبداديه را دورترين نوع حكومت نسبت به اسلام مىشمرد و حكومت مشروطه را نزديكترين نوع آن به اسلام مىدانست . مرحوم آخوند در يكى از تلگرافهاى خود كه بعد از به توپ بستن مجلس صادر كرده ، چنين مىآورد :
« . . . عجبا چگونه مسلمانان ، خاصّه علماى ايران ، ضرورى مذهب اماميه را فراموش نمودهاند كه سلطنت مشروعه آن است كه متصدّى امور عامّهء ناس ، و رتق و فتق كارهاى قاطبهء مسلمين و فيصل كافّهء مهام ، به دست شخص معصوم و مؤيّد و منصوب و منصوص و مأمور من اللَّه باشد . مانند انبيا و اوليا عليهم السلام و مثل خلافت امير المؤمنين عليه السلام و ايّام ظهور و رجعت حضرت حجّت عليه السلام . و اگر حاكم مطلق ، معصوم نباشد ، آن سلطنت غير مشروعه است ؛ چنان كه در زمان غيبت است . و سلطنت غير مشروعه ، دو قسم است : عادله ، نظير مشروطه كه مباشر امور عامّه عقلا و متديّنان باشند ؛ و ظالمه و جابر است ، مثل آن كه حاكم مطلق ، يك نفر مطلق العنان خود سر باشد . البته به صريح حكم عقل و به فصيح منصوصات شرع ، غير مشروعهء عادله ، مقدّم است بر غير مشروعهء جابره » . « 1 » بديهى است مقصود مرحوم آخوند از غير مشروع دانستن
هامش
( 1 ) . همان ، ص 51 و 52