مرحوم حلبى ، شاگرد پدرم بود . در آن سالها كه پدرم تدريس خارج كفايه را آغاز كردند ؛ آقايانى همچون شيخ مجتبى قزوينى ، شيخ كاظم دامغانى ، شيخ محمود حلبى ، شيخ حسين على راشد تربتى و . . . حضور مىيافتند . پس از شهريور 20 هم ، آقاى حلبى از خواص و اصحاب پدرم بود . و منبرى رسمى مجالس پدرم ، او بود . همچنين در سال 1326 ، پس از سالها ، پدرم به عتبات مشرّف شدند كه مرحوم حلبى هم همراه ايشان بود . امّا از سال 29 به بعد ، او مصدّقى شد و رابطه تقريباً قطع شد .
يعنى پدرتان در برپايى « حجتيه » به مرحوم آقاى حلبى كمكى نكردند ؟
آقاى حلبى در مشكلاتى كه داشت ، به پدرم مراجعه مىكرد . آقاى سجادى ، نمايندهء حجّتيه در خراسان برايم نقل كرد كه در سرشمارى 1346 ، در قسمت اقليتهاى مذهبى ، ستونى براى « بهائيت » گذاشتند . آقاى حلبى دو روز قبل از سرشمارى مطّلع شده بود ، به سجادى زنگ زد و به او گفت : برو منزل ميرزا جواد آقا تهرانى و با هم خدمت آية اللَّه كفايى برسيد و ايشان را از اين مسئله مطّلع كنيد . مرحوم آقا فوراً سپهبد « باتمان قليچ » ، استاندار و نايبالتوليت خراسان را احضار كردند و به او گفتند : « فوراً با هواپيما به تهران برو و به شاه بگو ، بايد اين ستون بهائيت حذف شود » . حكومت در مدّت يك روز ، تمام ستونهاى مربوط به بهائيت را حذف كرد .
پس رابطهء پدرتان با حجّتيه در چه حدّى بود ؟
فقط ملجأ حجّتيه در مشكلاتى از اين قبيل بودند . پدرم فعاليت ضدّ بهائيت آنان را مىپسنديدند ؛ امّا ارتباط خاصى با آنان نداشتند .
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 321
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص٣٢١