چنانكه مىبينيم ، ايشان در اين نامه صريحاً اعلام مىدارد كه تا قبل از نابودى استبداد اختلاف مقصد آنان آشكار نبوده است ، امّا بعد از متلاشى شدن دشمن مشترك ، اين اختلاف بروز پيدا كرد . در همين نامه ، ايشان سخن از انجمن سرّى به ميان مىآورد كه مشغول توطئه عليه علما هستند و در صدد سلب نفوذ ايشان مىباشند . در معرّفى اعضاى اين انجمن مىنويسد :
انجمن سرّى مذكور كه مركز و به همهء بلاد شعبه دارد و بهائيه - لعنهم اللَّه - هم محقّقاً در آن انجمن عضويت دارند . و هكذا ارامنه و يك دستهء ديگر مسلمان صورتانِ غير مقيّد به احكام اسلام كه از مسلك فاسدهء فرنگيان تقليد كردهاند هم داخل هستند . . . . « 1 »
با دقّت در اين عبارات ، در مىيابيم افراد مورد نظر ايشان كه وى آنان را داراى اغراض فاسده مىداند ، همان « بابىها » و « طبيعيّون » يا به عبارت ديگر « ناتوراليست » ها و « بابيست » ها هستند كه بيش از سه سال پيش بارها مرحوم شيخ شهيد به خطر آنان ، مقاصدشان و عملكرد فاسد آنها اشاره كرد و هشدار داد ؛ ولى گوش شنوايى نيافت .
نحوهء برخورد مرحوم مازندرانى نيز دلالت مىكند كه ايشان در بحبوحهء مشروطهء اوّل ، از وقايع ايران آگاهى نداشتند ، و گرنه در همان زمان موضع صحيحى در برابر آن اتّخاذ مىكردند ؛ چنانكه شيخ شهيد از همان ابتدا چنين كرد ؛ ولى به دليل همراهى نكردن برخى از علما ، نتوانست از وقوع مفاسد ممانعت به عمل آورد .
كتابنامه
182 . آخرين آواز قو : بازكاوى شخصيت و عملكرد شيخ فضل اللَّه نورى بر اساس آخرين برگ زندگى او و فرجام مشروطه ، على ابو الحسنى منذر ، تهران : عبرت ، 1380 .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 84