مىكند ، در تأييد ادّعاى ما راهگشاست . معناى شعر اين است : ابتدا مايهء « اميد » بود ؛ سپس به « مصيبت » تبديل شد ؛ مصيبتهايى سخت و بزرگ .
يعنى مراجع نجف در ابتدا به قدرى به تقىزاده حسن ظنّ داشتند كه مايهء اميد آنان به حساب مىآمد ؛ ولى بعد از مدّتى به مصيبتى براى آنها تبديل شد تا جايى كه مانند يك عضو فاسد در بدن كه ديگر اميدى به بهبود آن نيست ، تصميم گرفتند وى را از جريان مشروطه و مجلس كنار بگذارند ؛ در حالى كه مرحوم شيخ فضل اللَّه نورى سه سال قبل به اين نتيجه رسيده بود و يكى از خواستههاى متحصّنان در حرم حضرت عبد العظيم عليه السلام در جمادى الثانى 1325 ق ، اخراج عناصر معلوم الحال از مجلس بود . « 1 » البته حال اين افراد براى شيخ و كسانى كه در تهران در متن نهضت بودند ، معلوم بود ؛ ولى برخى مراجع نجف مثل آخوند خراسانى آگاهى كافى از آنان نداشتند و بعدها معلوم شد . از اين رو ، شيخ در رجالشناسى ، از مرحوم آخوند جلوتر بود .
مرحوم آخوند در زمان قتل بهبهانى ، به دولت و امرا و سرداران مشروطه تلگراف زدند و خاطر نشان كردند : « 2 »
. . . اين حادثهء شنيع . . . خوب پرده از مكنونات مواد فساد برداشت . . . .
مرحوم شيخ عبد اللَّه مازندرانى در پاسخ به انتقاد فردى به نام بادامچى به حكم علماى نجف در بارهء فساد مسلك سياسى تقىزاده ، مىنويسد :
در قلع شجرهء خبيثهء استبداد و استوار داشتن اساس قويم مشروطيّت ، يك دسته مواد فاسدهء مملكت هم به اغراض ديگر داخل و با ما مساعد بودند .
ما ها به غرض حفظ بيضهء اسلام . . . و آنها به اغراض فاسدهء ديگر . . . على كلّ حال ، مادامى كه ادارهء استبداديهء سابقه طرف بود ، اين اختلاف مقصد به روزى نداشت . پساز انهدام آن ادارهء ملعونه ، تباين مقصد علنى شد . « 3 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : تاريخ مشروطهء ايران ، ص 413 - 423
( 2 ) . آخرين آواز قو . . . ، ص 122
( 3 ) . اوراق تازهياب مشروطيّت و نقش تقىزاده ، ص 212 و 208 ( به نقل از آينهدار طلعت يار ، زندگىنامه و اشعار اديب پيشاورى ، ص 83 )