نائينى كه آن زمان منشى آخوند خراسانى و مُحَرِّر او بود ، و از طرفى در دروس نيز مُقَرِّر آخوند خراسانى بود ، بيشتر براى ملّت ايران شناخته شده است تا خود آخوند خراسانى كه بنيانگذار انقلاب مشروطه در بُعد فقهىاش بود . بنا بر اين ، آخوند خراسانى على رغم آن حقّ بزرگى كه بر گردن مشروطه و بر گردن دموكراسى كردن ايران دارد ، هنوز كاملًا براى مردم ما ناشناخته است .
با توجّه به آن چه كه تا اين جا گفته شد ، مفهوم اصطلاح « مبانى نظرى مشروطهء ايرانى » نيز دانسته شد . آخوند خراسانى ، مراجع معاصر وى و شاگردان نامدار آنان ، مشروطه را در ايران « بومى » كرده و به پيروزى و موفّقيت آن يارى نمودند . البته در اين ميان ، بخشى از روشنفكران و سياستمداران غير معمّم عصر مشروطه نيز آنان را يارى نمودند .
تلفيق انديشهء مشروطهء لائيك اروپايى با فقه سياسى و فلسفهء سياسى - شيعى ، بزرگترين گام موفّق براى بومىسازى مشروطه در ايران بود . تنها در ايران بود كه به واسطهء مرجعيت شيعه ، مفهوم دولت مسئول و مشاركت سياسى مردم و نخبگان با شريعت اسلامى و فقه شيعه ، تلفيق و تركيب داده شده و مشروطهء ايرانى را به وجود آورد . و اين به معناى « تقليل مشروطه » نبود ، بلكه بومىسازى مشروطه بود و گرنه مشروطهء لائيك غربى هرگز در ايران موفّقيت حاصل نمىكرد و پذيرفته نمىشد .
و به تعبير ديگر ، اين تعامل سنّت و تجدّد بود كه انقلاب مشروطيّت ايران را نتيجه داد . اگر شاخهء افراطى و تندرو مشروطهخواهان مجال مىدادند ، اين انقلاب ميوههاى بس شيرين و گوارايى براى ايران به بار مىآورد ، ولى افراطىگرىها و ترورهاى آنان مانع از موفّقيت مشروطه در ايران شد و به مروز زمان ، مشروطه به يك گفتمان متروك و يا منسوخ تبديل گرديد . راجع به دورهء بعد و گفتمان غالب و جايگزين مشروطه ، من ديگر در اين جا حرف نمىزنم ، چون خارج از موضوع بحث من است و آن گفتمان جمهوريت و تلفيق آن با اسلاميت است .
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 199
مساهمون: مهدى مهريزى وهادى ربانى
ص١٩٩