چند ماه بعد ، در شانزدهم شوّال ، به دنبال وقايعى كه در تهران و برخى شهرهاى ديگر رخ داد ، برخى عالمان تهران ، در اعتراض به بى عدالتى و جلوگيرى از سوء استفاده درباريان از نزاعهاى رخ داده ، به مجاورت مرقد حضرت عبد العظيم پناهنده شدند . مهاجران پس از دريافت پاسخ مثبت نسبت به خواستههايشان كه مهمترين آنها عبارت بود از : « اجراى قانون اسلام در بارهء آحاد افراد بدون ملاحظه از احدى » و « بناى عدالتخانه در ايران كه در هر بلدى از بلاد ايران يك عدالتخانه برپا شود كه به عرايض و تظلّمات رعيّت رسيدگى شود و به طور عدل و مساوات رفتار كنند » ، « 1 » در شانزدهم ذى قعده به تهران بازگشتند .
عملى نشدن افتتاح عدالتخانه ، زمينه را براى هجرتى ديگر با ابعاد گستردهتر فراهم آورد و در اواخر ماه جمادى الاوّل سال 1324 ، مهاجرت گروهى از عالمان تهران از جمله مجتهد اوّل اين شهر ، شيخ فضل اللَّه نورى ، به شهر مقدّس قم شكل
هامش
( 1 ) . تاريخ بيدارى ايرانيان ، بخش اوّل ، ص 358 . يحيى دولت آبادى در كتاب غير قابل اعتمادش ، همهء درخواستهاى عالمان را شخصى دانسته ، بناى عدالتخانه را از خواستهايى مىداند كه او آن را افزوده است ( حيات يحيى ، ج 2 ، ص 31 و 32 ) . با توجّه به آن كه انگيزهء اصلى عالمان از مهاجرت - چنان كه ذكر شد - عدالتخواهى بوده ، و نيز علّت مهاجرت بعدى را عملى نشدن افتتاح عدالتخانه پديد آورد ، نادرستى اين ادّعا روشن مىشود . ناظم الاسلام كرمانى از يك طرف ، به دنبال ذكر ادّعاى دولتآبادى آن را مىپذيرد و از سوى ديگر مىنويسد : « نگارنده ، قبل از اين واقعه ( مهاجرت ) كراراً خدمت آقاى طباطبايى رسيده و ايشان مقصود خود ( افتتاح عدالتخانه ) را اظهار مىفرمودند . حتى آن كه در آن شبى كه آقايان از مسجد شاه رانده شده و در خانه آقاى طباطبايى جمع شده بودند ، جناب حاج شيخ مرتضى از آقاى طباطبايى استعلام نمود كه تكليف چيست ، جنابش فرمود : مقصودى كه داشتيم جلو مىاندازيم و نيز اشخاصى كه دور آقايان را در معنا داشتند ، مقصودى جز اين نداشتند » . سپس اين نويسنده براى جمع بين اين دو مطلب ، به توجيه غير قابل قبولى دست مىزند : « جمع بين قول آقاى دولتآبادى و قول ديگر به اين قسم مىشود كه در عريضهاى كه آقايان به توسّط سفير عثمانى به شاه عرض كرده بودند ، اين استدعا را ننوشته بودند و جناب حاج ميرزا يحيى ، نسيان آقايان را متذكّر شده و آنان را متذكّر نمود كه بنويسند » ( تاريخ بيدارى ايرانيان ، ص 359 ) . چگونه مىتوان پذيرفت ، عالمان مهاجر كه علّت مهاجرت آنها عدم تشكيل عدالتخانه بود ، هنگام طرح خواستههاى خود براى پايان دادن به تحصّن ، دغدغهء اصلى خود را فراموش كنند ؟