2 . آرمان « ترقّى » و « تعالى » و تطبيق آن بر نظام مشروطه
2 - 1 . انحطاط جامعهء ايران و اصلاحات مورد نظر آخوند
عصرى كه مجتهد خراسانى در آن مىزيست ، عصر انحطاط جامعهء اسلامى بود . ستم حاكمان ، عدم وجود نخبگان به ميزان كافى در عرصهء حكومت ، فساد و خودمحورى موجود در نظامهاى عثمانى و قاجارى از يك سو ، و دخالت قدرتهاى استعمارى در مسائل گوناگون جوامع اسلامى و دستاندازى آنان از سوى ديگر ، در اين انحطاط تأثير بسزايى داشت . آخوند ، اوضاع آن روز ايران را در نامهاى كه سالها بعد براى محمّد على شاه نوشت ، چنين بازگفت :
« ناهنجارى اوضاع ممالك محروسه و تنزّل و انحطاط حيات استقلالى دولت و ملّت يوماً فيوماً ، موجب كمال اسف و حسرت بود . از يك طرف ، كارگزاران امور از وظايف مملكت دارى و حفظ نواميس دين و دولت ، بى خبر و غافل و تمام همّشان به اغتصاب هستى دولت و ملّت مقصور ، و جز اندوحتن ذخاير و ايداع در بانكهاى خارجه ، مقصد ديگرى تصوّر نكرده ، تعدّيات بر هيچ حدّى واقف نبود . و از طرف ديگر ، اعادى خارجيه هم اين وضع را مغتنم و همان حيل و تزويراتى را كه در استقلال بر ساير ممالك به كار برده ، به مقصود نايل شدند ، اعمال ، و جهات استيلا و نفوذ خود را در عروق مملكت و ملّت و تحكم و اقتراحات بر دولت ، به درجهاى كه مشهود است ، منتهى نموده ، تمام ثروت و نفوذ مملكت را ربودند ، تجارت و صناعت داخله را به كلّى باطل ، و همه را به خود محتاج ، و در زير بار قرض خود غرق . . .
نمودند ، و به رأى العين مشهود [ است ] كه چنان چه علاج عاجلى به اين امراض مهلكه نرسد ، به انقراض و اضمحلال كلّى ، مؤدّى ، و عما قريب ، از دين و دولت ، اثرى باقى نخواهد بود » . « 1 » از آن جا كه پادشاهان قاجار ( به اختيار يا اجبار ) روابط ظاهرى خود را
هامش
( 1 ) . تاريخ بيدارى ايرانيان ، بخش دوم ، ص 287 و 288 .