تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
با عالمان شيعه ، به شيوهء محترمانه حفظ مىكردند ، موضع آخوند خراسانى و برخى عالمان ديگر هم عصر او اين بود كه با ارشاد و ارائه پيشنهادهاى لازم به مظفرالدين شاه بتوانند اصلاحات مورد نظر خود را تحقّق بخشند . آنها « بعد از تأمل ، علاج را متوقف بر چند امر » دانستند : اوّل ، اصلاح حال كليه متصديان امور و ترتيب آنها بطبقاتهم . . . . دوم ، تحصيل اتحاد كامل فيما بين دولت و ملّت به طورى كه از روى واقع و حقيقت ( نه محض لفظ و صورت ) پدر و فرزند باشند . پادشاه ، تمام قوّت زانو و ظهر و بازوى خود را به ملّت داند و خود را حافظ و حارس نفوس و اموالشان شناسند . آحاد ملّت هم حيات ملّى و حفظ شرف و هستى را در سايهء عدل و رأفت آن پدر مهربان دانسته ، پاس ناموس استقلال دولت را از اهمّ نواميس شمارند . . . . سوم ، تهيّهء اسباب استغنا از اجانب و احداث كارخانجات و ترويج امتعهء داخليه و افتتاح مكاتب و مدارس كامله به تعليم و تعلّم علوم و صنايع محتاج اليها ، با كمال مراقبت و تحفّظ بر عقايد و اخلاق و اعمال اطفال مسلمين ، نه مثل معلّم‌خانه‌هاى سابقه كه از روى بىانضباطى ، جز فساد عقيده نتيجه نداد . « 1 » آنان در « تهيّهء مقدّمات اين امور ، متحيّر » بودند « كه به چه وسيله ممكن تواند بود ؟ » تا آن كه در سال‌هاى پايانى عمر مظفّر الدين شاه ، « سنهء 1321 ، در اين باب مذاكراتى شد » ؛ ولى « به مواعيد اقناعيه گذشت » . « 2 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 288 و 289 . ( 2 ) . همان ، ص 289 . صحّت برخى تلگراف‌ها و نوشته‌هاى ديگر كه به آخوند خراسانى و مراجع تقليد اين دوره نسبت داده شده ، محلّ تأمّل است . در ماه جمادى الثانى سال 1321 - زمانى كه عرصه براى استمرار صدارت ميرزا على اصغر امين السلطان ، تنگ شده بود - نوشته‌اى منسوب به چهار مرجع بزرگ نجف : ملا محمّد شربيانى ، آخوند خراسانى ، مرحوم مامقانى و ميرزا حسين تهرانى ، منتشر شد كه ضمن تمجيد از مظفر الدين شاه ، امين السلطان اتابك را مرتد ، و اطاعت كنندگان از اوامر و نواهى او را از محشورشدگان « در زمرهء انصار يزيد بن معاويه » دانستند . ( ر . ك : تاريخ مشروطهء ايران ، ص 32 و 33 ) اين نوشته - چنان كه كسروى مىنويسد - ساختگى است ؛ زيرا صرف نظر از عاميانه بودن برخى عبارات آن ، حكم به كفر و ارتداد يك فرد ، در صورتى است كه شرايط آن احراز و يقينى شده باشد كه امرى بسيار مشكل است . در نتيجه ، صدور حكم ارتداد از سوى مجتهدان بلندپايه در بارهء امين السلطان كه به رغم داشتن فسادهاى متعدّد ، به ظاهر فردى مسلمان بود ، قابل پذيرش نيست ؛ گر چه صدور چنين احكامى از سوى برخى طلّاب مبتدى غير آشنا با موازين دقيق شرعى ، مىتواند صحّت داشته باشد . از سوى ديگر ، نكته‌اى كه كسروى در اين خصوص ذكر مىكند ، قابل توجّه است . او با ردّ ادّعاى ناظم الاسلام كه يكى از علل كنار رفتن اتابك را انتشار نوشتهء مذكور مىداند ، مىنويسد : « تاريخ نوشته ( 21 جمادى الثانى ) ، چند روز پيش از برافتادن اتابك ( امين السلطان ) است ، و اين نشدنى است كه يك نوشته در چند روز در نجف نوشته شود و در استانبول يا در شهر ديگرى ، پيكره‌ها ( عكس‌ها ) از آن برداشته گردد و به تهران بيايد و به دست مردم بيفتد و نتيجه دهد . بىگمان ، اين ، پس از رفتن اتابك به تهران رسيده ، ولى گفتگو از تكفير اتابك كه دشمنانش پراكنده بودند ، از پيش از آن در ميان بود و علماى نجف نيز بيزارى از او مىنمودند و اين است [ كه ] در برابر اين نوشتهء ساخته هم خاموشى گزيده‌اند » ( همان ، ص 33 ) . هم‌چنين آقاى عبد الهادى حائرى در كتاب تشيّع و مشروطيّت مىنويسد : « دشمنى علما با مظفّر الدين شاه به اندازه‌اى رسيد كه مجتهد معروف ؛ فاضل شربيانى ، او را سگ ناميد » . در ادامه ، اين مطلب ذكر شده است كه عالمان نجف در اوايل سال 1320 « براى اصلاح فساد ادارى . . . درخواست تأسيس يك مجلس نمايندگى كرده بودند » ( تشيّع و مشروطيّت و نقش ايرانيان مقيم عراق ، ص 103 ) . مستند هر دو مطلب ، دو نوشته از نويسندهء غير ايرانى ( خانم كدى ) است . مشخّص نيست چه سند و مدركى بوده كه فقط اين فرد خارجى به آن دست يافته است و در هيچ جاى ديگر ، از آن اثرى به دست نيامده ، تا آقاى حائرى به آن ارجاع دهد
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى ) — صفحة 140 | مهدى مهريزى وهادى ربانى