در سال 1312 ، با رحلت ميرزاى شيرازى و ميرزا حبيب اللَّه رشتى ، آخوند به عنوان يكى از مراجع تقليد - در كنار فقيهانى چون ملا محمّد شربيانى ( م 1322 ق ) ، شيخ محمّد حسن مامقانى ( م 1323 ق ) ، ميرزا حسين تهرانى ( م 1326 ق ) ، سيّد محمّد كاظم يزدى ( م 1337 ) - شناخته مىشود . « 1 »
1 - 3 . همراهى مجتهد خراسانى در « اعلاى كلمهء ملّت » « 2 »
نهضت تحريم كالاهاى خارجى ، در سالهاى بعد ، انديشهء ايجاد شركتهاى داخلى جهت رواج كالاهاى ايرانى را در ذهن عالمان دينى پديد آورد . « 3 » « شركت اسلاميه » در
هامش
( 1 ) . مرگى در نور ، ص 76 - 97 . هزاران نفر از طلّاب و فضلاى حوزهء علميهء نجف كه عدّهاى از آنها به مرتبهء اجتهاد نائل شده بودند ، در محضر آخوند خراسانى به كسب مراحل بالاى علم اصول فقه پرداختند كه بسيارى از آنها بعدها از عالمان بزرگ حوزههاى علميهء شيعه و فقيهان صاحب نفوذ مناطق گوناگون ايران و عراق شدند . برخى از آنها عبارتاند از : سيّد ابو الحسن اصفهانى ، ميرزا محمّد حسين نائينى ، سيّد محمّد تقى خوانسارى ، شيخ محمّد حسين كاشف الغطا ، سيّد محمّد حسين بروجردى ، شيخ محمّد حسين اصفهانى ، حاج آقا حسين قمى ، سيّد صدر الدين صدر ، آقا ضياء الدين عراقى ، سيّد حسن مدرّس ، سيّد عبد الحسين شرف الدين ، سيّد محسن امين ، شيخ محمّدحسين آقابزرگ تهرانى ، سيّد احمد خوانسارى ، شيخ محمّد على شاه آبادى ، سيّد ابو القاسم كاشانى و . . . ( ر . ك : همان ، ص 121 - 140 ) برخى از آثار علمى ايشان نيز عبارتاند از : كفاية الأصول ، درر الفوائد ( حاشيهء جديد بر رسائل ) ، حاشية كتاب المكاسب ، حاشية على أسفار صدر المتألهين ، رسالة فى المشتق ، رسالة فى الوقف ، القضاء و الشهادات ، روح الحياة فى تلخيص نجاة العباد ، تكملة التبصرة ، ذخيرة العباد فى يوم المعاد و . . . ( ر . ك : همان ، ص 326 - 330 )
( 2 ) . تعبير « اعلاى كلمهء ملّت » در نامهاى كه ميرزاى شيرازى پس از الغاى رسمى قرارداد تنباكو ( رژى ) ، به ناصرالدين شاه نوشت ، ذكر شده است . ( ر . ك : تاريخ دخانيه ، ص 207 )
( 3 ) . برخى تحليل گران ، حوادث نهضت تحريم و رخدادهاى متأثّر از آن را در قالب تعامل رهبران و بازرگانان و نيازمندى اين دو گروه به يكديگر تحليل مىكنند : « علما به بازرگانان نيازمند بودند ؛ زيرا از آنها خمس و سهم امام دريافت مىكردند . از سوى ديگر ، بازرگانان متّكى به علما بودند ؛ زيرا علما بانفوذترين پشتيبان آنان در برابر دولت به شمار مىرفتند » . در نتيجه ، در اوايل قرن چهاردهم هجرى كه با عقد قراردادهاى متعدّد دولت با بيگانگان ، منافع « طبقهء متوسّط اجتماعى بويژه بازرگانان و كاسبان خرده پا » به خطر افتاد ، اين مسئله به معناى از دست رفتن منافع حوزههاى علميه بود . به همين جهت ، علما جهت تداوم رواج شريعت ، فتواى تحريم صادر كرده ، بعد از آن نيز يا در تأسيس شركتهايى چون شركت اسلاميه نقش اساسى ايفا كردند و يا ( دست كم ) از اين اقدامات حمايت نمودند . ( تشيّع و مشروطيّت و نقش ايرانيان مقيم عراق ، ص 129 - 131 ) صرف نظر از آن كه اين گونه تحليلها ( بويژه با توجّه به عدم ارائهء هيچ شاهد و مدركى بر مدّعا ) بر روش ساختارگرايى در تفسير وقايع تاريخى استوار است ( كه مورّخ اغلب بافتههاى ذهنى خود را بر جهان گذشته تحميل مىكند ) ، قراين و شواهد بسيار از جمله آن چه عالمان دينى خود در احكام صادره ، تأييديهها و تقريظها نگاشتهاند ، حكايتگر آن است كه تحريم تنباكو از سوى فقيهان و همكارى آنان در تأسيس شركت اسلاميه و . . . به انگيزهء رفع و دفع سلطهء كافران از مسلمانان بوده است ؛ زيرا از مسائل و احكام مسلّم اسلامى ، حرمت وقوع مسلمانان تحت هر نوع سلطهء غير مسلمانان است ؛ به همين دليل ، حسّاسيت آنها به دولت عثمانى كمتر از دول ديگر بوده است ؛ چراكه حكومت عثمانى گرچه پيرو مذهب شيعه نبود ، امّا در هر صورت ، حكومتى اسلامى داشت . به عنوان نمونه مىتوان تلگرافى را كه آخوند خراسانى در زمان اشغال ايران به وسيلهء انگليس و روس و اشغال ليبى به وسيلهء ايتاليا به پادشاه عثمانى فرستاد و در آن ، خواستار كمك ، جهت دفاع از ايران و ساير نقاط مسلمان نشين در مقابل كفّار شد را مورد اشاره قرار داد . در اين تلگراف آمده : « . . . به خاك پاى پادشاه كه حامل امانات مقدّسه و خادم الحرمين الشريفين و خليفهء اسلام است ، عرض اعلام مىداريم كه دريغ نفرماييد از دادن لواء الحمد نبوى به مسلمانان كه از اقطار عالم براى دفاع جمع خواهند شد . زمان محافظهء سياست اروپا گذشت و استرحام مىشود كه مقتضاى شريعت و شأن خلافت ، فرمان فرماييد » ( برگى از تاريخ معاصر ، ص 119 و 120 ) .