فراوان در تاريخ وجود دارد كه به قسمتهايى از آن اشاره مىنماييم .
صاحب نقباء البشر مىنويسد : هنگامى كه ميرزاى شيرازى در نجف بوده آخوند نيز در آن جا مجلس بحثى داشته كه عدّهاى از آن مستفيض مىشدهاند . و پس از آن كه ميرزا در سال 1291 نجف را به قصد سامرا ترك مىكند ، آخوند نيز به عنوان احترام و تجليل از استاد خود به سامرا مىرود و در آن جا اندك مدّتى مىماند . امّا از آن جا كه طلّاب نجف به مجلس درس و بحث او احتياج مبرم داشتند ، آخوند مجدداً براى تدريس به نجف مىآيد . مجلس درس او در اين موقع ، متجاوز از شش صد شاگرد داشت كه به آنها اصول درس مىداد و بر شهرتش پيوسته افزوده مىشد .
صاحب احسن الوديعه مىنويسد : ميرزاى شيرازى از پيشرفت آخوند بسيار خشنود بود و طلّاب را تشويق مىكرد تا نزد او درس بخواند . « 1 »
مؤلّف كتاب المصلح المجاهد شيخ محمّد كاظم الخراسانى مىنويسد :
و كان يمتاز الخراسانى فى محاضراته الأصولية عن الشيخ حبيب اللَّه رشتى و الشيخ هادى الطهرانى و هما لمبرزان من استاذة الأصول فى النجف .
علّت اين رجحان اين بود كه آخوند ، مختصر و موجز و در عين حال متقن و روشن بدون سرگشتگى در درياى پر تلاطم و وسيع آراى فقهى و اصولى فقهاى عالم اسلام ، تدريس مىگردد و با تشحيذ ذهن شاگردان پيوسته آنان را يارى مىنمود تا تمركز انديشهء خود را حفظ كرده و بدون انحراف فكرى در اسرع وقت لُبِّ مطلب و جان كلام را دريابند .
آخوند مىفرمود :
اين تباهى عمر است كه طلبهاى بعد از خواندن مقدّمات كه خود چندين سال طول مىكشد بيايد و سى سال فقط اصول بخواند . پس كى مىتواند فقهش را بخواند ، كى مىتواند ترويج دين كند .
هامش
( 1 ) . مرگى در نور ، ص 98 .