مقتضاى كمال نظام امكانى نيز آنست كه در مسير تعالى و تكامل برآيند و گر نه لغو و بيهوده بوده و براى حقيقت بخشيدن به اين نظريه چه كمالى زياده بر اين تصور ميرود كه از آن مقام رفيع نفوس بشرى تنزل داده شوند و در مسير حركت و تكامل برآيند و گروهى بمقامات زياده بر تصور مقام خلت و مانند آن نائل شوند و ساير طبقات نيز هر يك به قدر سعى خود مقامى از حيات حقيقى را بدست آورد بالاخره سير و حركت بر اساس اختيارى براى بشر اقصى مرتبه كمال است چگونه گفته شده كه تنزل روح و تعلق بجنين نقص و حركت انحطاطى است بلكه حركت و سير كمالى است كه شعاعى از مقام رفيع بعالم طبع بتابد و بجنين تعلق بيابد كه اين خود بهرهاى از وجود و حياتى است كه فاقد بوده و در اثر تعلق به بدن نفسيت و شخصيت يافته و بدست آورده است و به سمت تدبير و احاطه بر بدن و به آن واسطه نيز در مقام تدبير و تصرف در امور طبيعى و موجودات خواهد برآمد .
بالاخره حركت استكمالى نفوس بشرى از مقام رفيع به آنست كه تنزل داده شده و بجنين و عالم طبع تدبير و تعلق بيابد و سير كمالى و استكمالى قهرى خود ادامه دهد و مقام قدس ربوبى نيز جهان را بطور تسخير در اختيار بشر گذارد و در مدت پس از اندك نيز بشر در اثر سعى بمقاماتى از كمال دست يابد و حايز مقام سعادت ابدى و حيات دائم و سكونت در جوار حريم قدس گردد و اين از اسرارى است كه در آيه كريمه
إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ
پاسخ كوتاهى است است كه ساحت قدس ربوبى عز كبريائى بفرشتگان مقرب فرموده است .
توضيح بيشترى در باره نفوس بشرى در عوالم سابق آيا بطور كثرت عددى و هر يك امتياز به نحوى داشته است و يا اينكه به صورت اشعهاى تابناك بوده و امتياز آنها از يك ديگر در اثر تنزل و تعلق بعالم طبع است بهر تقدير از نظر اينكه در مقام رفيع نفوس بشرى نيز پرتو و شعاع بوده و نفوس قدسيه هر يك در آن مقام رفيع حايز