مقام
صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ
بودهاند .
ولى ساير طبقات نفوس بشرى كه هر يك امتياز خاص وجودى نداشتهاند بلكه فقط اشعه و پرتوى بوده كه كمال وجودى هر يك از نفوس بشرى عادى به آنست كه در نظام وجود هر يك به حد وجودى خاصى اختصاص يابند و بهرهاى از وجود پرتوى و ظلى خود داشته باشند و بهره كمال وجودى فقط منحصر در آن است كه هر يك از نفوس بشرى از افق اعلى تنزل داده شود و بعالم طبع به سمت رياست و تدبير از طريق وجود تعلقى بهرمند شوند .
بالاخره كمال نفوس بشرى به آنست كه سهم بيشترى از وجود و نورانيت هستى بهرمند شوند و فقط از طريق تنزل و تعلق بعالم طبع و بجنين است كه بوسيله اين گونه وجود تعلقى در نظام وجود كه مرتبه عالى و در طول وجود ظلى و پرتوى است در مسير استكمال كه غرض از نظام خلقت است وارد شوند و با نيروى قدرت و اختيار و سعى در مقام كسب كمال و فضيلت برآيند و سهم بيشترى زياده بر تصور هر يك از حيات حقيقى و نورانيت ابدى در مقام رفيع بدست آورند .
بديهى است تدبير نظام خلقت در رفيع اعلى منهاى عالم طبع بىمحتوا خواهد بود .
توضيح در باره اتحاد روح يعنى نفس ناطقه با بدن عنصرى آنست كه در ماده تناسلى نيروى رشد و نبات نهاده شده و آن نيرو و نطفه را باذن حق تعالى به صورت علقه و مضغه و عظام و استخوان درآورده آنها را به گوشت بپوشاند تا آنجا كه نيروى رشد نباتى و حركت رستنى كه در ماده تناسلى نهاده شده در اثر حركت و رشد بمقامى برسد و آماده شود كه روح و نفس ناطقه به آن ماده يعنى جنينى دميده شود در آن هنگام جنين نيروى رشد نباتى بوده چنانچه ساعتى و يا كمتر دميدن روح يعنى نفس ناطقه بجنين بتأخير افتد نيروى نباتى و رشد خود را از دست داده ديگر قابل حيات نخواهد بود روح كه به جنين دميده شود عهده دارد