زيرا معصيت تمرد و ترك وظيفه و امر عدمى است مانند ترك نماز وظيفه و فريضه يوميه و فعل معصيت كه ترك وظيفه و حرمان و محروميت است .
و جمله اشاره به نكتهاى است كه در باره اقدام به معصيت نيروهاى وجودى خدا داده را صرف تمرد و ترك وظيفه نموده است و طغيان و تمرد و حرمان از مقام عبوديت به خود بشر استناد دارد و آنچه بساحت كبريائى استناد دارد نعمتهاى وجودى روانى و جوارحى است كه بشر آنها را در غير مورد صرف نموده و ترك وظيفه نموده و امر عدمى است .
قوله ( ع )
: جعلتك سميعا بصيرا .
از جمله موهبتهاى ساحت كبريائى به بشر آنست كه به او نيروى شنوائى و بينائى داده و با حقايق و افكار دانشمندان و نصايح و دستورات پيامبران آشنا مىشود و همچنين از مشاهده و تماس با موجودات خارجى استفاده خواهد نمود و قواى عاقله از قبيل عضو حس سامعهء و حس باصره در اختيار روح و روان او نهاده كه با جهان حقايق و معقول بوسيله نيروى سامعه تماس بگيرد و بفهمد و حقايقى را بيابد و روح و روان خود را تقويت كند و روح تازه هر لحظه به او دميده شود و نعمت شنوائى و بينائى سامعه و باصره يگانه نعمتى است كه اختصاص به بشر دارد و سبب امتياز وجودى و فضيلت ذاتى بشر است .
شايسته است كه بشر نيز در مقام اداء شكر اين چنين نعمتهائى برآيد و آنها را در مورد شايسته صرف نمايد و اساس حركت و استكمال بشر بر اين دو نيرو استوار خواهد بود همچنانكه تمرد و تيره بختى بشر نيز بر به كار بردن اين دو نيرو در غير مورد خواهد بود و در نتيجه نعمتهاى را بر خود تضييع نموده است و از ادراك حقايق بىبهره گشته است .