از اين نعمتهاى بسيار كه بهر فردى ارزانى فرموده موجوداتى است كه ربط محض به آفريدگار دارد و هرگز موجودى منسلخ از فيض كبريائى نخواهد بود شخص عاصى و متمرد و همچنين نيروهاى درونى و خارجى او همه از نعمتهاى كبريائى و مستند بآفريدگار و ربط محض باويند ولى معصيت كه امر عدمى و شر است مثلا ترك فريضه استناد بآفريدگار ندارد زيرا فقط وجود و موجود فيض الهى است كه بشر و جهان را فرا گرفته است .
و استفاده شده كه هر امر وجودى خير و نيكو و استناد بآفريدگار دارد و پرتوى از فيوضات ربوبى است و هر امر عدمى شر و بىبهره بودن از كمال است استناد بتقصير بشر دارد كه نعمتهاى كبريائى را در باره خود تضييع نموده است .
از اين بيان اشكالى به نظر مىرسد و آن اشكال آنست كه ساحت كبريائى نعمتهاى روانى و جوارحى شخص عاصى و متمرد را ادامه ميدهد و با كمك اين نيروها شخص عاصى و متمرد در مقام ترك وظيفه و عصيان بر مىآيد ولى اين نيروها را ساحت كبريائى بعاصى داده در صورتى كه در مورد شر و پليدى به كار رفته است و استناد به آفريدگار دارد .
بعبارت ديگر همچنانكه آفريدگار در باره افراد مطيع نيروى درونى و بيرونى و جوارحى داده و چنين قضاوت نموده و تقدير فرموده و بشر مطيع نيز طبق موهبتهاى كبريائى قيام باداء وظيفه نموده است به همين قياس آفريدگار به شخص عاصى و متمرد نيروهاى روانى و جوارحى داده در صورتى كه آفريدگار عالم است باينكه در مقام تمرد بر مىآيد و بر اساس نيروها قيام به معصيت مىنمايد در اين صورت عمل گناه و شر استناد بآفريدگار خواهد داشت همچنانكه در مورد شخص مطيع امر خير و عمل نيك استناد بآفريدگار دارد .
بر اين اساس عمل خير و شر و عدل و ظلم در اثر افاضه نيروهاى روانى و جوارحى بهر يك از مطيع و عاصى استناد بساحت كبريائى خواهد داشت .
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 100
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص١٠٠