ذات و نه در صفات و نه در آثار و افعال مانند او نخواهد بود .
و همچنين موجود عرض و چگونگى نيست كه وابسته بموجود و موضوع باشد و همچنين بدايت نداشته تا اينكه نهايت و پايان داشته باشد بلكه اوليت ذات او عين آخريت او و آخريت ذات كبريائى او نفس اوليت او و بر اساس قدم است و آغاز و نهايت بر اساس تحول و تجدد و تقدير است و ساحت كبريائى موجود قائم بذات و ازلى است و خالق تحولات و تقدير است .
قوله ( ع )
: و لا تبصار بصر :
از جمله صفات سلبى ساحت كبريائى آنست كه بر موجودات و جسمانيات احاطه علمى و شهودى دارد نه از طريق نيروى بينائى بلكه به لحاظ اينكه قوام وجودى هر موجود و آفريدهاى بقيوم است كه هر لحظه نيروى هستى و نور وجود بهر موجودى افاضه مىنمايد و آن را به پا ميدارد از اين رو هر موجود آفريدهاى عين ربط محض و قائم بساحت كبريائى خواهد بود .
قوله ( ع )
: و محرم على القلوب ان تمثله :
هرگز بشر متفكر نمىتواند او را بطور تمثل و موجود مثالى در روان خود بوجود آورد و بيافريند زيرا هر چه تصور نمايد و بوجود ظلى و مثالى آن را در روان خود بوجود آورد مخلوق و آفريده و پنداشته خود او است در صورتى كه ساحت كبريائى موجود حقيقى قائم بذات و ازلى است و موجود مثالى و ظلى آنست كه حقيقت كلى معقولى را در روان خود بوجود آورد و فرد ذهنى برابر فرد خارجى است ولى فاقد آثار موجود خارجى خواهد بود .
قوله ( ع )
: و على الاوهام ان تحده و على الضمائر ان تكونه :
نيروى واهمه بشر هرگز نمىتواند موجودى را بوهم آورد و در آن باره بينديشد جز اينكه آن را آفريده و در روان خود آن را تصور نموده و محدود نموده بوجود