كه مانعى و عائقى از اقدام نباشد با نيروى جوارحى و سلامت بدن كه شرط عمل است واجد باشد .
بالاخره تحقق استطاعت و فعليت آن زمينه آمادهاى است كه چنانچه بخواهد اقدام مىنمايد و از آن تعبير به اختيار مىشود و صفت روانى است كه گفته شده ( ان شاء فعل و ان شاء ترك ) حالت و صفت نفسانى و روانى است و در صورت تحقق استطاعت خواهد بود زيرا در تحقق استطاعت ميل و رغبت نسبت به عمل لازم نيست چه بسا رغبت نسبت به عمل خاصى نداشته ولى براى او ميسر و مورد استطاعت باشد .
بر اين اساس اختيار كه مفاد جمله
( فاما ان يعصم نفسه )
مىباشد عبارت از نيروى روانى و داورى است باينكه عمل منظور خير و صلاح فاعل است بدون اين كه در باره خير و صلاح آن واقعيتى رعايت شود يعنى حكم روانى فاعل بصلاح ميزان و اساس عمل خواهد بود بدون اينكه واقعيتى در آن رعايت شده باشد و حكم بر خلاف واقع باشد و نكته مرموز نيز همين است كه ميزان حكم بصلاح در آن هنگام گر چه بر خلاف حقيقت باشد ولى منشأ حكم و قضاوت نيروى عاقله ظهورى از نورانيت روح و ظلمت آنست چنانچه بر وفق عقل و خرد باشد قضاوت و داورى صحيح و عمل نيز عقلائى خواهد بود و در صورتى كه حكم بر خلاف عقل و خرد و بر وفق تمايلات باشد عمل نيز كه اثر آنست طالح و نكوهيده خواهد بود و از آن تعبير بشقاوت مىشود در نتيجه سعادت و شقاوت ريشه آن كسب و سعى است و از بيان گذشته استفاده شد كه اساس سعادت و شقاوت بشر همانا حكم و قضاوت در باره خير و صلاح عمل است كه حكم و قضاوت موضوعيت دارد و واقعيتى در آن رعايت نخواهد بود يعنى فاعل مختار تا هنگامى كه نيروى عاقله او بصلاح فعل حكم ننمايد هرگز اقدام بارتكاب آن عمل نخواهد نمود مثلا هرگز
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 348
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٣٤٨