اين صفات از مراتب مختلف موجودات خارجى انتزاع مىشود مثلا در نتيجه افاضه وجود بهر يك از موجودات صفت و حدى صورت ميگيرد بتابش نور وجود كه نباتات و به حيوانات و جمادات در هر يك حقيقت و حكمى را پديد مىآورد و آثارى از ورود ظاهر ميگردد در نتيجه ماهيات معرف و بر وجود سبقت ذهنى دارند ولى در خارج و تحقق خارجى آن مفهوم و ماهيت تابع وجود خواهند بود .
از اين بيان استفاده شد كه هر موجود و آفريدهاى از بهره هستى بهرهمند مىگردد كه آن وجود و بهره آميخته بعدم و ماهيت خواهد بود يعنى آن وجود ناقص و شعاعى است كه از پرتو نور اصلى بر افروخته شده است بديهى است وجود آميخته بعدم هرگز به خود قيام نخواهد داشت هم چنان كه شعاع نور هر لحظه بايد تجديد گردد و گر نه زائل خواهد شد .
و آيه مبنى بر تذكر و يادآورى است كه سلسله موجودات جهان همه مخلوق و آفريدهاند و وجود آنها پرتو و شعاع و قائم به غير است هر خردمند بايد بطور عيان تصديق نمايد كه ساحت كبريائى قيوم همه آنها است و هر يك شعاعى است كه از مقام شامخ سرچشمه گرفته است هم چنان كه اشعه كه جهان را فرا گرفته همه پرتواى از خورشيد جهان آرا هستند و لحظهاى قائم به خود نخواهند بود .
( و آيه
وَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ
) بيان آنست كه هر موجود و آفريدهاى از دو جزء تركيبى آفريده شده است به شرحى كه گذشت و تركيب نواقصى در تو دارد باشد كه اهل ايمان متوجه شوند كه خلقت لازم نقص وجودى است كه بايد به صورت تركيب در آيد شاهد آنست كه خالق منزه از نقص تركيب و امكان و حاجت است بلكه بسيط حقيقى و وجود محض و محض وجود و قائم بذات مىباشد و هر موجودى آيت و نشانه وحدت حقيقى و بساحت صرف ساحت كبريائى خواهد بود .
صحنه پهناور هستى و همه موجودات بيشمار آن شاهد آنست كه ساحت كبريائى