و داراى اجزاء بسيارند و هر ذرهاى از ذرات ديگر پنهان است بلكه هر جزئى نيز از خود بىخبر است شاهد آنست كه ساحت كبريائى خالق از اين منقصت منزه خواهد بود و امرى و مخلوقى از شهود كبريائى او پنهان نخواهد بود بلكه همه قائم باويند .
قوله عليه السلام : كان ربا اذ لا مربوب و إلها اذ لا مألوه و عالما اذ لا معلوم و سميعا اذ لا مسموع :
مفاد جمله آنست كه ساحت كبريائى رب و مدبر و زمام تربيت عوالم امكانى را به عهده داشته است بطور اطلاق و ازل در صورتى كه مربوب و مخلوقى نبود همچنين ساحت كبريائى إله و شايسته و مستحق معبوديت بوده است بطور اطلاق و ازل الآزال در صورتى كه مألوه و پرستشكنندهاى نبود و نيز عالم بجميع معلومات بود در صورتى كه معلومى تحقق نيافته بود همچنين مسموع و شنيدنىهائى نبود در صورتى كه ساحت كبريائى سميع و احاطه به همه شنيدنىها داشت ظاهر جمله اين است تقريب اين معنى نظر باينكه وجود آفريدگار ازلى و ابدى است هر فعل و اثرى از ساحت او صادر شود بايد به همان تناسب ازل باشد زيرا فاعل زمانى ميتواند فعل و اثر زمانى كه از حوادث زمانى است انجام دهد .
بنا بر اين نسبت بآفريدگار و صدور فعل و اثر او تناسب با زمان ندارد .
و از جمله زمانيات نخواهد بود بلكه محيط بزمانيات خواهد بود بلكه فعل و اثر ساحت كبريائى تناسب با ازل دارد همچنان كه وجود زمانى صدور فعل و اثر او در خارج از زمان محال و نيز مفهوم ندارد .
و از طرفى رب و مربوب و إله و مألوه و عالم و معلوم و سميع و مسموع متضايف هستند قوام صدق رب بوجود مربوب است هم چنان كه قوام و صدق عالم بوجود معلوم است چنان كه معلوم نباشد و يا مخلوقى نباشد عالم و يا رب صادق نخواهد بود در اين صورت چگونه تصور ميرود كه رب متصف بربوبيت بوده و متصف بعالم بوده ولى معلوم نبوده است .
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 137
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص١٣٧