از قيد وجودى زيرا وجود ناقص آميخته بعدم است از اين جهت ربط محض به غير است فقط هستى نما خواهد بود .
بالاخره تمام امتياز وجود واجب از موجود ممكن بكمال ذاتى و سعه وجودى و بسط و نور كبريائى است و از طرف ديگر قيد عدمى و قصور وجودى است كه موجود ممكن دارد موجود ممكن كه در وجود ناقص و آميخته بعدم و ماهيت باشد در شئون و كمالات وجودى نيز بىبهره خواهد بود زيرا كمالات شأن و فرع وجود است .
قوله عليه السلام : ظاهر لا بتأويل المباشرة متجل لا باستهلال رؤية :
بيان آنست كه در هيچ يك از صفات ممكن مانند صفات واجب تعالى نخواهد بود زيرا او ظاهر بذات كبريائى است و حقيقت وجود و ظهور است و عوالم امكانى را پرتو ميافكند و نور مىبخشد بهيئت سايه كه هستى نما خواهد بود و همچنين ساحت كبريائى متجلى و آشكار است مانع و عايقى از جلوه او نخواهد بود كه وجود و يا شأنى از او را پنهان كند بلكه عالم را تجليات او روشن نموده نياز بيافتن او نيست مانند هلال ماه كه بوسيله رؤيت و ادامه آن ميتوان هلال را مشاهده نمود .
قوله عليه السلام : ناء لا بمسافة قريب لا بمداناة لطيف لا بتجسم :
ساحت كبريائى بعيد و دور از موجودات امكانى است نه از نظر بعد مكانى كه در اثر پيمودن راه نزديك به او نتوان شد بلكه بعد ذاتى و معنوى و وجودى است كه قابل رفع نخواهد بود و نيز از نظر لطافت و خفاء و مرموز بودن كبريائى او از احاطه و درك به سراير او نميتوان آگهى يافت و منزه از جسمانيت و ابعاد است .
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 126
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص١٢٦