است كه پس از صدور مراد و تحقق خواسته بشر از نظر قياس بافعال اختيارى بشر ناچار اراده را ركن صدور مراد خود ميداند و صدور خواسته ساحت آفريدگار را نبايد قياس به عمل و فعل اختيارى بشر نمود بلكه ذات كبريائى است از هر سو و آفريده و تحقق خواسته است از طرف ديگر و نياز بصدور اراده ندارد و گر نه نقص لازم مىآيد .
زيرا اراده حادث بحدوث خواسته و فانى است بتحقق خواسته و ساحت او منزه از نقص در اجراى آنچه صلاح نظام امكانى است جز ذات كبريائى دخالت در ايجاد موجودات امكانى ندارد .
در اجراى خواسته آفريدگار نه نيروى دراك به كار مىرود بلكه خدعه و حيله نيز كه پستترين نيروهاى روان بشرى است به كار نخواهد رفت كنايه از اينكه فقط علم بصلاح بكمال مىرود و محتاج به نيروى دراك و همچنين محتاج بخدعه نيست و هر دو در نقص يكسانند هم چنان كه از ساحت قدس خدعه و حيله به كار نميرود و همچنين نيروى دراك و همت و عزيمت در انجام خلقت و آفرينش موجودى به كار نمىرود و هر دو نقص در ذات و در فعل است و ساحت قدس منزه از آن دو خواهد بود .
قوله عليه السلام : في الاشياء كلها غير متمازج بها و لا بائن منها :
بيان آنست كه ساحت كبريائى در اعماق همه موجودات امكانى رسوخ نموده و در اثر افاضه وجود به آن آن را نمونه كبريائى خود معرفى مىنمايد كه به قدر ظرفيت آن شاهد عظمت و قدرت است ولى نيروى هستى هرگز ممزوج با ماهيت آن موجود نمىشود زيرا ماهيت امر عدمى و تيرهگى است براى وجود و معرف و نشانه حد وجود است بدون اينكه با وجود امتزاج بيابد و امتياز نور وجود و هستى هرگز با تيرگى ماهيت خلط نخواهد شد .
گر چه در نظر ماهيت سبقت دارد و وجود را معرفى مىنمايد و نشانه آنست
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 124
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص١٢٤