بمقام قرب نائل آمده و بحريم كبريائى تعلق يافته و واسطه خلقت و افاضه بر عوالم و گسترش نظام وجود گشته است .
در پاسخ كه امير مؤمنان عليه السّلام بسائل ميدهد
( لكن رأته القلوب بحقايق الايمان )
بحقيقت نورانيت و صفاء قلبى و روانى ميتوان عظمت حريم كبريائى را فهميد و ادراك نمود و معيارى كه بيان فرموده مقول بتشكيك است و نفس قدسى امير مؤمنان عليه السّلام و قوه ربانى مقام او زياده بر تصور است كه فرمود
( لم اعبد ربا لم اره )
اقصى مرتبه رؤيت و شهود قلبى است كه ساحت كبريائى به او موهبت فرموده است مقامى است كه در پاسخ موسى كليم عليه السّلام مقرون برگشت و پذيرفته نشد .
و نيز استفاده مىشود كه حاجت مهم است كه مراتب عالى آن جز بموهبت ساحت كبريائى تحقق نخواهد پذيرفت .
با توجه به اين نكته كه درك حقايق و معارف الهى از نظر غموض و دقت آن از امورى نيست كه در اختيار بشر نهاده شده باشد بلكه امر فطرى و نورانيت ذاتى است كه وابسته بمشيت و اراده ساحت كبريائى است و افعال اختيارى زيادتر مورد قدرت و تصميم بوده و خواسته فاعل مختار در تحقق فعل مدخليت زيادترى خواهد داشت .
خلاصه فهم و درك حقايق بر نورانيت فطرى و سلامت فكر استوار است و افعال اختيارى بر اراده و تصميم و عزيمت وابسته است شاهد ديگر اينكه نميتواند بفهمد و از نور حقيقت نمىتوان صرف نظر نمود .
قوله عليه السلام : ان ربى لطيف اللطافة لا يوصف باللطف عظيم العظمة لا يوصف بالعظم كبير الكبرياء لا يوصف بالكبر :
بيان اوصاف كامله ساحت كبريائى است كه ذات كبريائى بالذات واجد همه صفات وجودى است كه در او كثرت و نقص تصور نمىشود هم چنان كه وجود واجب اعلى و اشرف از موجودات امكانى است .
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 121
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص١٢١