تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
آنها را نمىبخشند ، بلكه سخت نكوهش مىكند . در « شوق المهدى » مىگويد :
گمرهان فضلا ترك جماعت كردند * تا رميدند ز رسم و ره دين عامى چند ! جمعه و عيد و مصلا همه را در بستند * رهزن عام فريبى بدِ خوش نامى چند
گوشه‌گيرى او و دورى از خلق و اشتغال دائم به كار مطالعه و تأليف و تصنيف ، و فكر دربارهء مبدأ و معاد ، و بى اعتبارى سراب دنيا ، براى او حالت ثانوى شده بود . در « شوق مهدى » مىگويد :
نه همدمى نه رفيقى نه مژده و صلى * بنال فيض كه جز ناله نيست دمسازم
در عين حال فيض مردى زنده دل و دانشمندى با حال و از جذبه خاصى برخوردار بوده است .
رو سورهء يوسف خوان تا بشنوى از قرآن * حقست حديث عشق افسانه چرا باشد ؟
شور و جذبه ، وجد و حال او كه در اكثر ابيات غزلياتش ديده مىشود ، او را پاى بند به دنيا نكرده ، و از عالم بعد از مرگ و بىوفايى دنيا منصرف نساخته بود . بلكه با همه شور و شوق و جذبه و عشق ، از دنيا و اهل دنيا وحشت داشته است !
مسلمانان ره عقبى كدامست * دلم از وحشت دنيا گرفتست !
فيض در اواخر عمر كه خسته و ناتوان شده بود ، فقط يك آرزو داشت ، و آن فيض زيارت امام غايب بود كه اين همه در فراق او مىسوخت و مىساخت !
اماما در فراقت شد هزاران رخنه در دينم * بيا يك بار ديگر كن ز نو اسلام تلقينم
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 37 | محسن ناجي نصرآبادى / ابوالقاسم نقيبى