تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
شخصيت بزرگ علم و دين و تقوا و فضيلت باشد . ولى از طرف خاندان فيض به اين جانب اطلاع دادند كه فيض خود وصيت نموده است مرقد او را از صورت معمول خارج نسازند و بر روى آن قبه و بارگاه بنا نكنند ! اين هم دليل ديگرى بر عظمت روح و فكر آزاد آن فيلسوف الهى و فقيه نامى و مرد آزاده و بلند آوازهء اسلام و تشيع است .
نظر آنان كه نكردند بدين مشتى خاك * الحق انصاف توان داد كه صاحب نظرند
فيض و شاعرى : فيض حكيمى نامى ، و فقيهى محدث ، و مفسرّى بزرگوار است ، نه شاعر و اديب ! او مجتهد شرع و رئيس دينى مسلمانان و مرجع خاص و عام بوده است . مردم نيز با اين ديد به وى مىنگريسته‌اند . شعر را نيز با همين ديده سروده ، نه به عنوان « شعر » كه لايق او نبوده است .
اشعار فيض حكمت محض است شعر نيست * كى لايق طريقه او شعر گفتن است
فيض و امثال او از علما و فقها و پيشوايان دينى مردم ، شعر را از باب تفنن مىگفته‌اند ، نه به عنوان فن و هنر و نمايش و رشته تخصصى ! به عبارت ديگر اوقات پرارزش آنها صرف شعر و انديشه‌هاى شعرى نمىشده است ، بلكه قسمتى از اوقات بيكارى و استراحت آنها را سرودن شعر از باب تفريح سالم ! مىگرفته است . شيخ بهاءالدين عاملى ( شيخ بهائى ) ، حاج ملّا احمد نراقى ، حاج ملّا هادى سبزوارى ، حاج ميرزا حبيب خراسانى و در عصر اخير حاج شيخ محمّد حسين اصفهانى استاد برخى از مراجع تقليد كنونى شيعه كه از هر كدم ديوان و مجموعه‌هاى شعرى مانده است ، همگى چنين بوده‌اند . بنابراين نبايد شعر اينان را با شعر شاعران حرفه‌اى كه كارى جز ساختن و گفتن شعر نداشته‌اند مقايسه كرد ، و