تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
مداد بحر و بياض زمين وفا ننمايد * گهى كه نامه بسوى تو بى وفا بنويسم نه بحر ماند و نه بر نه خشك ماند و نه تر * اگر شكايت دل به مدّعا بنويسم چو بر ذكاى توام هست اعتماد هيچ نگويم * ز مدّعا نزنم دم همين دعا بنويسم نمىشود كه شكايت ز دست تو نكند فيض * شكايتى به لب آرم ولى دعا بنويسم !
فيّاض نيز پاسخ باجناق دانشمند خود را بدين گونه داد :
اگر كه شكوه كنى وگر دعا بنويسى * كه هر چه تو بنويسى به مدعا بنويسى چه شكوهء تو ، به است از هر چه به جز تست * چه حاجت‌است كه زحمت كشى دعا بنويسى تو گر شمايل خوبى رقم كنى نتوانى * كه هم كرشمه نگارى و هم ادا بنويسى ! كتاب درد دلم مشكل است مشكل مشكل * اگر تو گوش كنى تا بر او چهار بنويسى از آن به من بنويسى تو نكته‌اى كه مبادا * خدا نخواسته درد مرا دوا بنويسى مروتى كه ندارى عجب ز خويش ندارى * كه خون بريزى و آنگاه خونبها بنويسى اميد هست كه تحريك گوشه چشمى * كند اشاره كه از بهر من شفا بنويسى