استصلاح جامعه را از امور دنيوى قرار داده و علما و فقها را نيز به علماى دنيا الحاق كرده و وظيفهء آنها را علم به قوانين و طريق سياست دانسته و معتقد است كه آنها در واقع معلّم سلطان و مرشد او به طريق سياست خلق در ضبط و انتظام آنها ، مىباشند . ( 47 ) در حالى كه فيض كاشانى اوّلًا ، سياست و استصلاح جامعه را نيز از امور دينى قرار داده و معتقد است كه سياست و استصلاح صحيح جامعه نيز از طريق نبوّت و امامت و خلافت بر حقّهء آنان ميسّر است ؛ چرا كه بدون شريعت و قوانين الهى و مجريان آن ، هر گونه سياستى ناقص خواهد بود . ( 48 )
ثانياً ، فقه نيز آن نيست كه غزّالى بيان داشته است ، بلكه علم فقه ، علمى شريف ، الهى ، نبوى ، و مستفاد از وحى است براى سوق دادن انسانها به سوى خداى متعال ، و به واسطهء آن است كه عبد به مقام شايسته مىرسد ؛ زيرا كه تحصيل اخلاق پسنديده از طريق انجام اعمال بر طبق شريعت ميسّر مىگردد و حتّى علم مكاشفه نيز با تهذيب اخلاق و تنوير قلب به نور شرع و عقل ممكن مىشود ، كه همهء اينها ، از طريق علم به چيزهايى كه انسان را به خدا نزديك مىسازد يعنى طاعت برگرفته از وحى ، و علم به چيزهايى كه انسان را از خدا دور مىسازد يعنى معاصى ، حاصل مىشود . و اگر چنين است ، چگونه فقه از علوم آخرت نباشد و چگونه مىتوان فقها را به علماى دنيا ملحق كرد . ( 49 ) ثانياً ، غزّالى بين « خلافت حقّهء نبوى » كه در آن ، اصلاح و رعايت قلوب مردمان معتبر است « سلطنت متغلّب جائر » كه در آن ، چنين چيزى معتبر نيست ، تفاوت قائل نشده است ؛ در حالى كه بين آنها تفاوت وجود دارد . ( 50 ) سلطنت ، تنها به اصلاح جمعيت نفوس جزئيه و نظام اسباب معيشت ايشان مىپردازد تا در دنيا باشند و بس ، در صورتى كه خلافت بر حق نبوى و امامان معصوم ، به اصلاح جمعيت كل و نظام مجموع دنيا و آخرت با هم به ابقاى صلاح هر يك در هر يك مىپردازند ( 51 ) و اين در عصر غيبت ، تنها از عهدهء كسانى برمىآيد كه علم به باطن و علم به ظاهر داشته و قادر به تفقّه در دين بوده و مسائل دينى ، علمى و عملى و ظاهرى و باطنى متعلّق به عبادات و معاملات و ساير آداب
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 214
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٢١٤