آنان را مشروع و حتّى واجب قلمداد كرده است .
يكى از دلايل پذيرش حكومت اين سلاطين از نظر او ، آن است كه به هر دليل ، اين سلاطين ، قدرت را بالفعل در دست داشتند و به تعبير او ، ذى شوكت بودند .
بنابراين ، حال كه به تعبير فيض « استقامت احوال مملكت و استيصال اعداى دولت بى سفارت گرز و تير و وساطت رمح شمشير به وجهى متنظم است كه مزيدى بر آن متصوّر نيست . » ، ( 57 ) بايد كه چنين دولت ذىشوكت و قدرت را اطاعت كرد ؛ چرا كه استبدال آن ، مستلزم بىنظمى و تفرقه و انشقاق در اجتماع مسلمين خواهد بود . وى در صدر اسلام نيز براى چنين سازشى با حكومت وقت و لو متغلّب شاهدى جسته و مىنويسد : آيا نمىبينيد كه اميرالمؤمنين ( ع ) زمانى كه نتوانست در برابر قوم مقاومت كند ، امر حكومت را به خليفهء اوّل تسليم كرد تا نظام اسلام و مسلمين حفظ گرديده و تفرّق و انشقاق در ميان امّت حاصل نشود و اجتماع آنان برقرار گرديده و احكام دين به اجرا درآيد . ( 58 ) دليل ديگر فيض براى مشروعيت بخشيدن به سلطنت پادشاهان صفوى ، اين بود كه به تعبير وى ، سلاطين صفوى « به مقتضاى الملك و الدّين توأمان » استقرار قواعد ملك را به استمرار دين منوط ، ساخته بودند ( 59 ) و دأب آنها را ترويج دين و تعظيم شعائر الهى در ميان مسلمانان بود . » ( 60 )
با چنين استدلالى بود كه فيض در عمل سياسى خود نيز به همكارى به سلاطين صفوى پرداخت و از سوى آنها ، امامت جمعهء اصفهان را پذيرفت تا به تعبير خود بدين وسيله « به دستيارى رفيق دولت و پايمردى توفيق و نصرت به ترويج دين قويم و رهبرى صراط مستقيم و باز ايستادن منكرات و نواهى » بپردازد . ( 61 )
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 216
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٢١٦