سبب و علّت اشتغال به حكمت ، ملامت و سرزنش كنند .
از جملهء اين بدگويان يكى شيخ يوسف بن احمد بحرانى ( 1186 ه ) محدّث و فقيه اخبارى معروف صاحب كتاب لؤلؤة البحرين است كه فيض را در آن كتاب به سبب مقالاتى كه بر وفق فيلسوفان و صوفيان داشت ، به ويژه به انگيزهء باور داشت وحدت وجود ، سخت نكوهيده و گفته است كه از فيض رسالهاى قبيح مطالعه كرده است كه در آن آشكارا به اين مطلب اشاره شده و مؤلّف آن به « عقايد ابن العربى زنديق » رفته و بسيار از گفتارهايش را با عنوان « يكى از عارفان » در آن رساله آورده است .
شيخ يوسف خود كتابى به نام النّفحات الملكوتيه دارد كه در ردّ بر صوفيان است و بعضى از سخنان فيض را از رسالهء ياد شده و از اثرهاى ديگرش در آن كتاب نقل كرده و در پايان سخنش از فسادى كه زادهء سركشى انديشهها و لغزش گامهاست به خدا پناه برده است و يقين است كه اين « طغيان الافهام و زلل الاقدام » را براى ملّامحسن مىپنداشته و او را در مقصود داشته است .
ديگر از جملهء اين بدگويان سختگير ملّامحمّدطاهر قمى متكلّم و محدّث اخبارى ( م 1098 ه ) صاحب كتاب « حجّة الاسلام » است كه فيض را « الشيخ المجوسى » مىخواند و پيش از اين دربارهء مخالفت او با حكيمان و حكمت و با صوفيان و تصوّف سخن گفته است .
ديگر شيخ على شهيدى عاملى بود كه به چهار پشت به شهيد ثانى عالم معروف و سند شيعى مىپيوست . وى در رسالهاى كه در تحريم غنا نوشت افكارى به فيض نسبت داد كه بنا بر رأى عالمان دين خلاف شرع و موجب گمراهى است مثل اعتقاد به وحدت وجود و عقيده به مخلّدنبودن كفّار در آتش دوزخ و نجات نيافتن اهل اجتهاد . فيض هم دائماً در طرف نقيض اين شيخعلى شهيدى بود و سخنان وهمانگيز دربارهء او مىگفت از آن جمله او را « شيخعلى هضم رابع » مىناميد و در اين تعبير به انتساب وى در چهار نسل به شهيد ثانى نظر داشت و از او گذشته بعضى ديگر از مخالفان خويش را از ميان
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 119
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص١١٩