از طرفى و شيخ بهاءالدين عاملى و شاگردان او و شيخ ماجد بحرانى و حوزهء علمى وى از طرف ديگر ، دانست كه در وجود واحد فيض گرد آمد و او را يك تنه به جاى چند تن از برگزيدگان دانشهاى عقلى و نقلى سدهء دهم و آغاز سدهء يازدهم هجرى قرار داد ، و پيداست كه شخصيتى چنين كه با چند جنبهء فكر و علم به كار پردازد دور از پذيرفتاريها و ناپذيرفتاريهاى طبقات گوناگون عالمان نخواهد ماند . او هم محدّثى جامع بود و هم فقيهى كامل و هم متتبّع در كلام و اصول و هم عارفى كه به سر منشاء حقايق عرفانى راه يافته و هم حكيمى اشراقى كه استدلال و اثبات را از طريقهء مشّائيان به ارث برده و هم متفكّرى كه گاه به خود آزادى بيرون جستن از قيدهاى سنّتى و تعليمى مىداده و بعد از سير در دنياى ويژهء خود رخصت بازگشت به عالم عادّى و رسمى به خويش مىبخشيده است . به همين سبب است كه نمىتوان او را تنها دنبالهرو ملّاصدرا شمرد ، بلكه او ادامه دهندهء مكتبى است در حكمت كه آن را مكتب فلسفى اصفهان ناميدهام ، و در همان حال « جامع » پركارى است براى تدوين عالمانه و ظريفانهء سنّتهاى علمى كه صاحبان علوم منقول در حوزههاى علمى شيعه داشته و از راه تعليم به دو رسانيده بودند .
فيض شاعرى متوسّط هم بود و مجموعهء بزرگ اشعارى به زبان پارسى از او بازمانده كه مشتمل است بر انواع شعر از قصيده و غزل و قطعه و رباعى در منقبت و مناجات و بيان مطلبهاى عرفانى و اخلاقى و جز آنها ، جز آنكه در همهء آنها نه خشكى زهد و تعبّدى كه از مرد فقيه و محدّث انتظار مىرود رخنه كرده نه آنچه از عارفى كه به كُنه ذوقيات رسيده باشد . از اوست :
* * *
به هوش باش كه حرف نگفتنى نجهد * نه هر سخن كه به خاطر رسد توان گفتن
يكى زبان و دو گوش است اهل معنى را * اشارتى به يكى گفتن و دو بشنفتن
سخن چو سود ندارد نگفتنش اولى است * كه بهتر است ز بيدارى عبث ، خفتن