ايستادن نفسى نزد مسيحا نفسى * به ز صد سال نماز است به پايان بردن
يك طواف سر كوى ولى حق كردن * به ز صد حجّ قبول است به ديوان بردن
تا توانى ز كسى بار گرانى برهان * به ز صد ناقهء حمراست به قربان بردن
يك گرسنه به طعامى بنوازى روزى * به ز صوم رمضان است به شعبان بردن
يك جو از دوش مدين دينى اگر بردارى * به ز صد خرمن طاعات به ديّان بردن
به ز آزادى صد بندهء فرمانبردار * حاجت مؤمن محتاج به احسان بردن
دست افتاده بگيرى ز زمين برخيزد * به ز شبخيرى و شاباش ز ياران بردن
نفس خود را شكنى تا كه اسير تو شود * به ز اشكستن كفّار و اسيران بردن
خواهى ار جان به سلامت ببرى تن در ده * طاعتش را ندهى تن نتوان جان بردن
سر تسليم بنه هر چه بگويد بشنو * از خداوند اشارت ز تو فرمان بردن
* * *
طرفى نبستم زين جهان استغفراللَّه العظيم * خسبيدم و شد كاروان استغفراللَّه العظيم