آنكه مست جانان نيست عارف ار بود عام است * هر كه نيستش ذوقى شعله گر بود خام است
هرزه گردد اسكندر در ميان تاريكى * آب زندگى باده است چشمهء خضر جام است
* * *
در عهد صبى كرده جهالت پستت * ايّام شباب كرده غفلت مستت
چون پير شدى رفت نشاط از دستت * كى صيد كند ماهى دولت شستت
* * *
اى آنكه گمان كنى كه دارى همه چيز * اينك روى از جهان گذارى همه چيز
در يا بى باقى اگر ز فانى گذرى * دارى همه چيز اگر ندارى همه چيز
* * *
از آن ز صحبت ياران كشيده دامانم * كه صحبت دگرى مىكشد گريبانم
* * *
به هوش باش كه حرف نگفتنى نجهد * نه هر سخن كه به خاطر رسد توان گفتن
يكى زبان و دو گوش است اهل معنى را * اشارتى به يكى گفتن و دو بشنفتن
سخن چو سود ندارد نگفتنش اولى است * كه بهتر است ز بيدارى عبث خفتن
* * *
ذرّهء درد به آن مايهء درمان بردن * به ز كوه حسنات است به ميزان بردن