پروانه به گرد شمع جوياى جمال تو * بلبل به گلستانها هم راز تو مىبينم
از خود نهخبر دارم نهعين و اثر دارم * در نطق و بيان فيض گفتار تو مىبينم
* * *
حسن رخ مهرويان از روى تو مىبينم * دلجويى دلداران از جوى تو مىبينم
هر جا كه بود نورى از پرتو روى تست * هر جا كه بود آبى از جوى تو مىبينم
گبر و مغ و ترسا را جوياى تو مىيابم * روى همه عالم را در سوى تو مىبينم
بلبل به گلستانها از بهر تو مىنالد * بوى گل و ربحان را از بوى تو مىبينم
عاشق سر كو گردد من گرد جهان گردم * چون جملهء عالم را من كوى تو مىبينم
اندر دل هر ذرّه خورشيد جهان تابىاست * من تابش آن خورشيد از روى تو مىبينم
در بحر محيط عشق شد غرق وجود فيض * و اين چشم گهربارش وا سوى تو مىبينم
* * *
علم رسمى از كجا عرفان كجا * دانش فكرى كجا وجدان كجا
عشق را با عقل نسبت كى توان * شاه فرمان ده كجا دربان كجا
دوست را داد آن نشان ديد اين عيان * در حقيقت اين كجا و آن كجا
كى دل بىعشق بيند روى دوست * قطرهء خون از كجا عمّان كجا
دردها را عشق درمان مىكند * عشق نبود درد را درمان كجا