تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
پروانه به گرد شمع جوياى جمال تو * بلبل به گلستانها هم راز تو مىبينم از خود نه‌خبر دارم نه‌عين و اثر دارم * در نطق و بيان فيض گفتار تو مىبينم
* * *
حسن رخ مهرويان از روى تو مىبينم * دلجويى دلداران از جوى تو مىبينم هر جا كه بود نورى از پرتو روى تست * هر جا كه بود آبى از جوى تو مىبينم گبر و مغ و ترسا را جوياى تو مىيابم * روى همه عالم را در سوى تو مىبينم بلبل به گلستانها از بهر تو مىنالد * بوى گل و ربحان را از بوى تو مىبينم عاشق سر كو گردد من گرد جهان گردم * چون جملهء عالم را من كوى تو مىبينم اندر دل هر ذرّه خورشيد جهان تابىاست * من تابش آن خورشيد از روى تو مىبينم در بحر محيط عشق شد غرق وجود فيض * و اين چشم گهربارش وا سوى تو مىبينم
* * *
علم رسمى از كجا عرفان كجا * دانش فكرى كجا وجدان كجا عشق را با عقل نسبت كى توان * شاه فرمان ده كجا دربان كجا دوست را داد آن نشان ديد اين عيان * در حقيقت اين كجا و آن كجا
كى دل بىعشق بيند روى دوست * قطرهء خون از كجا عمّان كجا دردها را عشق درمان مىكند * عشق نبود درد را درمان كجا