حسن سليقه و استقامت طريقه و كثرت اطّلاع فروعى و اصولى و غايت احاطهء معقولى و منقولى وى مىباشد . به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روى زيبا را .
فيض در قم نشأت و اقامت داشت ، پس از آنكه ورود شيراز سيدماجد بحرانى سالف التّرجمه مسموعش گرديد محض براى تحصيل علوم دينيه مسافرت شيراز را تصميم داد ، لكن والد ماجدش ملّاشاه مرتضى اجازه نمىداد و بالاخره بناى استخارهء قرآن مجيد گذاشته و بدين آيهء شريفه تصادف نمودند :
« فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ »
پس به همين ديوان معروف منسوب به حضرت اميرالمؤمنين ( ع ) تفأل كرده و بدين ابيات تصادف نمودند :
تغرب عن الاوطان فى طلب العلى * و سافر فى الاسفار خمس فوائد
تفرج هم و اكتساب معيشة * و علم و آداب و صحبة ماجد
اينك علاوه بر موافق نيّت و مرام بودن فال و استخاره توافق كلمهء صحبة ماجد در اين بيت بامرام اصلى كه استفاده از سيدماجد تكميل و علوم عقليه را نيز از يگانه فيلسوف اسلامى ملّاصدراى سالف الترجمه بلكه موافق آنچه استظهار مىشود از ميرداماد نيز اخذ نمود و چنانچه در شرح حال ملّا عبدالرزّاق فيّاض اشاره شده دختر ملّاصدرا را هم ازدواج كرد و اين لقب فيض و فيّاض نيز از او بوده است . امّا نسبت تصوّف طال به فيض كاشانى موافق آنچه در روضات فرموده و از سيد نعمةاللَّه جزائرى سالف الترجمه از اجلاى تلامذهء خود فيض و از ديگر اجلّه هم نقل شده دروغ و تهمت و بهتان است و خود فيض در موارد بسيارى خصوصاً در كتاب كلمات طريفهء خود طعنهاى بسيارى بر صوفيهء وارد آورده و مسلك تصوّف و اطوار ناشايست و عادات نابايست ايشان را كه قلم از نگارش آنها در الم است شديداً انكار كرده و در توبيخ و ملامت ايشان اهتمام تمام داشته است . ملّامحمّدطاهر قمى و بعضى از اجلّاى ديگر كه در بدايت حال با فيض معاندت داشتهاند اخيراً بعد از اطّلاع بر حقيقت امر با عبارت « يا محسن قد اتاك المسيىء » به مقام اعتذار برآمدهاند . اگر در كلمات فيض و شيخ بهايى و نراقى و نظائر ايشان