فلانى و الى كوفه با بصره گرديد و در تمام اين موارد لفظ « الى » به معنى « مع » به كار رفته است ، و بسيارى از اشعار شعراى عرب را در آنجا گواه اين مدعا گرفتهايم ، و به پرسشى كه طرح كرده بودند پاسخ گفتهايم ، و آن پرسش اين است : اگر لفظ « الى » در هر دو معنى حقيقت است ، شما از كجا و به چه دليل آن را در ايه به معنى « مع » گرفتهايد ، نه به معنى غايت كه مامىگوييم ؟
من اين طور پاسخ دادهام : اين اهل سنّت هستند كه به اين آيه ، عليه ماتمسك مىكنند نه ما عليه آنان ، و براى درهم شكستن استدلال آنان همين كافى است كه « الى » محتمل دو معنى باشد ، نه آنچه آنان مىگويند . آيه به طور خاص و خالص هيچ كدام از اين دو نظر را اثبات نمىكند .
جواب ديگر اينكه اگر لفظ « الى » در آيه ، معنى غايت را برساند پس بايد ابتدا كردن به سرانگشتان و پايان دادن شست و شو به آرنجها واجب باشد ، و عكس آن جايز نباشد ، بلكه حرام باشد . زيرا امر « فاغسلوا » دلالت بر وجوب دارد در حالى كه اجماع بر اين است كه آن ، واجب نيست . در نتيجه ثابت مىشود كه مراد از « الى » معنى « مع » مىباشد .
ابن ادريس در سرائر « 1 » گفته است : گفتهاند : ابتدا كردن از آرنج ، در شستن دستها واجب است و خلاف آن ( يعنى عكس آن ) جايز نيست ، ولى صحيح از مذهب شيعه اين است كه خلاف آن شديداً مكروه است ، زيرا به لفظ حظر در روايت معصوم عليه السلام آمده چنان كه هر گاه يك حكم نزد معصوم عليه السلام شديداً مستحب باشد ، از آن به لفظ وجوب تعبير كنند ، مثل اينكه در روايت آمده است كه غسل جمعه واجب است ، و مراد ، استحباب شديد آن است .
قرآن مذهب كسانى را تأييد مىكند كه آغاز كردن از آرنج را مستحب ، و خلاف آن را مكروه مىدانند زيرا خداى تعالى به ما دستور داده است كه غاسل باشيم يعنى شست و شو كنندهء دستها باشيم ، و هر كس دست خود را از سر انگشتان تا آرنج
هامش
( 1 ) سرائر ، چاپ دوّم ، ص 17 .