بشويد ، غاسل بر او صدق كند بدون خلاف .
سپس دربارهء مسح پاها گفته است : بعضى از اصحاب ما ( مراد شيخ طوسى است ) در كتاب خود جايز دانسته است مسح پاها را از كعبين تا سرانگشتان ( يعنى از كعب آغاز شود و به سرانگشتان منتهى گردد ) ، و گفته است اين استنباط از جهت لفظ خبر است ، نه بر سبيل فتوا و عمل ، زيرا شيخ ابو جعفر طوسى اين نكته را به خاطر فهم از روايت در كتاب نهايهء « 1 » خود ايراد كرده و مذهب و فتواى او همان است كه در كتاب جمل و عقود خود آورده است .
نگارنده گويد : معلوم نيست از چه زمان آيه را در اين معنى خاص به كار بردهاند ، فقط مىتوانم بگويم كه در كنز العرفان مقداد متوفى 826 اين برداشت از اين آيه شريفه وجود دارد ، و فكر مىكنم تقريباً اين قديمىترين نصّى است كه آيه را چنان تفسير كرده است . اين مسأله نيازمند فرصتى بيشتر و تتبّع و بررسى دقيقترى است .
به هر حال در مورد مسح كشيدن بر سر و پاها ملّامحسن فيض گويد :
سخن در مسح سر نيز مانند د رغسل وجه و يدين است كه در مسح سر از بالا به پايين مستحب است و قائل به وجوب آن نادر است ، چنان كه در مسح پا نيز چنين است
و در روايت آمده است : اشكالى نيست در مسح وضو چه از بالا به پايين يا از پايين به بالا « 2 » .
به طورى كه از بيانات سيّد مرتضى در كتاب انتصار به دست مىآيد : وى آيهء وضو را دليل بر چگونگى وضوى شيعه نمىداند ، و چيزى را كه ملّامحسن فيض و بعضى ديگر از آيه استنتاج كردهاند مبنى بر اينكه غايت در آيه مزبور غايت براى مغسول و ممسوح است ، يا به قول علّامه طباطبايى جار و مجرور در
« إِلَى الْمَرافِقِ »
متعلق به « ايديكم » است نه به « فاغسلوا » براى سيّد مرتضى ناشناخته بوده و شايد سيّد كه محيط به علوم ادبى بوده است ، آن را قبول نداشته است . وحقيقت اين
هامش
( 1 ) شيخ طوسى در نهايه گفته است : المسح على الرجلين الى الكعبين بالكفين من رؤوس الأَصابع . فان بدأمن الكعبين الى رؤوس الاصابع فقد اجزأه . ( كتاب نهاية ضمن مجموعه الجوامع الفقهيه ، ص 229 )
( 2 ) - وسائل الشيعه : ج 1 ، ص 286 .