اخرويّه و به تحلّى « 1 » به آداب رفيعه و اخلاق سنيّه مكلّف گردانيد و هر يك را به سعادتى كه لايق حال او باشد رسانيد . بعد از آن همه را ميرانيد « 2 » .
پس اگر بار ديگر زنده نگرداند و به نشئهء ديگر در نياورد لازم آيد كه مرجع اين همه ترقّيات و تكميلات و تكليفات و تحصيلات به عبث و لغو منجر گردد ، و غايت و فايده و سرانجامِ « 3 » اين همه افعالِ مُتقنهء محكمه به فنا و نيستى محض برگردد ، و چون تواند « 4 » كه غرض عليم حكيم به فنا متعلق گردد و مقصد ربّ العالمين نيستى باشد ؟ « تَعَالَى اللَّهُ عَنْ ذَلِكَ » .
اگر كسى بناى عالى بسازد و در او صنعتها به كار برد و صفا و جلا و زينت - آنچه متصوّر شود « 5 » - در آن به فعل آورد و چون تمام شود يا نزديك به اتمام رسد به يك بار آن را خراب كند و هميشه كارش اين باشد ، يقين كه او را به سَفَه « 6 » و حُمق « 7 » نسبت خواهند كرد مگر آنكه خواهد بار ديگر بهتر از آن بسازد . پس چگونه مثل اين فعل را به حقتعالى نسبت توان كرد ؟
« أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ »
« 8 » « تَعَالَى اللَّهُ
هامش
( 1 ) . زيور بستن ، آراسته شدن .
( 2 ) . كشتن ، مرگ دادن .
( 3 ) . نسخهء « ق » و « خ » : « غايت و سر انجام » .
( 4 ) . نسخهء « م » و « ث » : « تواند بود » .
( 5 ) . نسخهء « م » : « مقصود باشد » ؛ نسخهء « ث » : « متصوّر باشد » .
( 6 ) . نادانى ، بى خردى .
( 7 ) . كم عقلى ، بى خردى .
( 8 ) . در حاشيهء نسخهء « ق » و « خ » : « آيا پس گمان برديد شما كه آفريدهايم شما را عبث ، و شما به سوى ما بازگشت نخواهيد كرد ؟ » . مؤمنون ، آيهء 115 .