از او مىگيرد درجهء بلندتر كرامت مىفرمايد و از هر حالتى كه مىميراند به حالتى بهتر از آن زنده مىگرداند .
از جمادى مُردم و نامى شدم * وز نما مُردم ز حيوان سر زدم
پس ز حيوان مُردم و آدم شدم * پس چه ترسم كى ز مُردن كم شدم ؟
چه ، در ابتدا نطفه بود ، او را به عَلَقه « 1 » كرد و باز ، علقه را به مُضغه « 2 » و مضغه را به عظم « 3 » و عظم را لحم « 4 » پوشانيد ، پس روح در او دميد و او را چشم و گوش بخشيد و بينايى و شنوايى كرامت كرد . و همچنين سائر اعضا و قُوا داد ؛
« الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ »
« 5 »
.
پس راهش نمود به إحكام « 6 » اين بُنيه « 7 » و تحصيل سعادات اين نشئه . بعد از آن ، چشم باطنِ بعضى را گشود و نشئهء آخرت را نيز به ايشان نمود و تمكّن از ادراك معقولات موهبت فرمود و به تحصيل سعادات
هامش
( 1 ) . پارهء خون بسته .
( 2 ) . تكهء گوشت ، پارهاى از گوشت .
( 3 ) . استخوان .
( 4 ) . گوشت .
( 5 ) . در حاشيهء نسخهء « ق » و « خ » : « آن كسى كه آفرينش همه چيزى را خوب كرد و ابتداى آفرينش آدمى از گِل كرده پس نسل او را از نطفه نموده از آبى كه خار مىشمرند ، پس راست و درست داشته او را و دميده در او از روح خود و گردانيده براى او شنوايى و ديده و دلها » . سجده ، آيهء 7 تا 9 .
( 6 ) . محكم كردن ، استوار كردن كارى يا چيزى .
( 7 ) . فطرت ، وجود ، نهاد . در نسخهء « ق » و « خ » آمده : « راهش نمود به احكام ؛ اى بيّنه » ، كه در اين صورت احكام جمع حُكم بوده و « بيّنه » يا تفسير احكام بوده و به معناى دليل است و يا تفسير « راه نمودن به احكام » و به معناى توضيح دادن از باب تفعيل مىباشد .