و اكثر صفت كمال كه نبى به آن متّصف است ايشان نيز به آن موصوفاند ، و نبى به وحى و مشاهدهء مَلك ممتاز است ، و حديث با مَلك بىمشاهدهء او ، اوصيا را نيز ميسّر است ، بلكه فروش « 1 » خانهء ايشان از آمد و شد ملائكه پُر از پَر است .
و آنچه نبى از آن منزه است از نقايص - مثل خطا و ذنوب و رذائل اخلاق و عيوب - ايشان نيز منزّهاند . و پيش از پيغمبر ما صلى الله عليه و آله و سلم اوصياى انبيا مىبودند ، ليكن بىشريعت « 2 » .
و چون نبوت به آن حضرت ختم شد اوصياى او نبى نيستند ، ليكن قدر و مرتبهء « 3 » ايشان در ولايت بلندتر از قدر و مرتبهء « 4 » انبياست ؛ چنان كه اخبار صحيحه و آثار صريحه بر آن شاهد و گواه است ، خصوصاً سيّد اوصيا و سرور اوليا ، امير مؤمنان و امام متّقيان ، على مرتضى ، آن واقف معارج « 5 » لاهوت « 6 » و عارف مدارج « 7 » ناسوت « 8 » ، قاضى محكمهء قضا و قدر و صاحب راز سيّد البشر ، آيينهء اسما و صفات الهى ، لايق مرتبهء خلافت و پادشاهى ، منصوص به نصّ « مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاه » « 9 » ، مخصوص به فصّ « 10 »
هامش
( 1 ) . جمع فرش .
( 2 ) . نسخهء « م » و « ث » : « بى رسالت و شريعت » .
( 3 ) . نسخهء « م » و « ث » : « رتبه » .
( 4 ) . نسخهء « ث » : « رتبه » .
( 5 ) . نسخهء « ث » : « معراج » . جمع معراج ، نردبان ، پلكان .
( 6 ) . جهان معنى ، عالم غيب .
( 7 ) . جمع مدرج و مدرجه ، راه و روش ، مذهب ، مسلك .
( 8 ) . عالم اجسام ، عالم طبيعى و مادّى .
( 9 ) . در حاشيهء نسخهء « ق » و « خ » : « هر كه من پيشواى او بودم پس بعد از من على پيشواى اوست . اين حديث پيغمبر است » . كافى ، ج 1 ، ص 420 ، ح 42 ؛ بحارالأنوار ، ج 23 ، ص 375 ، ح 57 .
( 10 ) . نسخهء « م » و « ث » : « نصّ » .