مىشود و اين ، باعث خرابى عالم است و فناى سائر اولاد بنىآدم .
پس ناچار است خلايق را دائماً از وجود پيشواى كامل كه حافظ شرع باشد و هادى عباد و ناظم امور معاش و معاد و باعث معمورى « 1 » قُرى « 2 » و بلاد و دافع ظلم و فساد ؛
« إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ »
« 3 » . بلكه سبب وجود آسمان و زمين « 4 » و علت هستى موجودات بالا و پايين .
غرض تويى ز وجود همه جهان ور نه * لَمَا تكون فى الكون كائن لولاك
پس در هر عصر كه آفتاب نبوّت و رسالت طالع است ، نور امامت از چهره و جبين نبىّ آن عصر لامع است ، و در سائر اعصار ، آن منصب تعلّق به وصىّ منصوصٌ عليه او دارد ، يا وصىِّ وصىّ او ، و همچنين تا عصر نبىّ ديگر . و سلسلهء نبوت و وصايت از براى تحقّق رسالت و امامت متّصل است تا روز قيامت .
بىحجت حق كار جهان راست نيابد * پيوسته شد اين سلسله تا روز قيامت
و اوصيا با انبيا در ولايت شريكاند و كتاب و شريعتِ ايشان را تريكاند « 5 » ؛ چنان كه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثِّقْلَيْنِ كِتَابَاللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي » « 6 » .
هامش
( 1 ) . آبادانى ، آباد شده .
( 2 ) . جمع قريه ، ده ، روستا .
( 3 ) . تنها وظيفهء تو اندرز و ترسانيدن ( خلق از نافرمانى خدا ) است و هر قومى را ( از طرف خدا ) رهنمايى است ؛ سورهء رعد ، آيهء 7 .
( 4 ) . نسخهء « ق » و « خ » : « زمين و آسمان » .
( 5 ) . در حاشيهء نسخهء « ق » و « خ » : « تريك يعنى با چيزى ديگر گذاشته شده » .
( 6 ) . كمالالدين ، ج 1 ، ص 234 ، ح 44 ؛ بحارالأنوار ، ج 23 ، ص 133 ، ح 69 .