و همه وقت ، وجود او موافق حكمت نيست اگر چه حقتعالى بر همه امرى قادر است . و نيز بندگان را در همه وقت شريعتى مجدَّد « 1 » در كار نيست ، بلكه يك شريعت كه محفوظ باشد مدتها كافى است .
بلى ، شرع را هميشه حافظى مىبايد و اگر نه ، امت در او تصرفات مىنمايند به مقتضاى اغراض فاسده و اهواى « 2 » كاسده « 3 » ، و به تدريج متبدّل و متغيّر مىگردد و از ميان مىرود .
و نيز امت را راهنماى كامل مىبايد كه ايشان را به طاعت حق نزديك و از معصيت او دور مىكرده باشد و داد مظلومان از ظلمه مىگرفته باشد و به فرياد ضَعَفه « 4 » و عَجَزه « 5 » مىرسيده باشد .
و آن راهنما بايد كه از ايشان ممتاز باشد به كمالى چند ، كه به سبب آن به حق نزديك باشد و با پيغمبر شريك باشد ؛ مثل علم به اسرار نبوت و انوار شريعت و تخلّق به محاسن اخلاق و تنزّه از عيوب ظاهره و باطنه و از ميل به دنيا و حكم به هوى و فعل معصيت و خطا ، تا او را به دل طاعت كنند و به جان منقاد گردند .
و چون نيز « 6 » غرض اصلى از آفرينشِ عالم ، وجود انسان است كه اشرف انواع مخلوقات است ، و مقصد اقصى از آفرينش انسان ، بلوغ اوست به كمال و رسيدن او به حضرت ذوالجلال ، پس بايد كه هميشه در عالم ، كاملى از اين نوع باشد و الّا وجود عالم ، بىغايت و بىثمره
هامش
( 1 ) . چيزى كه تازه پديد آمده ، نو شده .
( 2 ) . خواهشهاى نفس ، جمع هوى .
( 3 ) . بى رواج ، بى رونق .
( 4 ) . جمع ضعيف ، سست و ناتوان . نسخهء « م » : « ضعفا » .
( 5 ) . جمع عاجز ، سست ، ناتوان .
( 6 ) . نسخهء « م » و « ث » : « و نيز چون » .