پس بر هر كس لازم و واجب است كه از درِ بندگى در آيد و چندان كه تواند به سعى و مجاهده ، اوامر و نواهى الهى را از روى طَوع « 1 » و رغبت امتثال نمايد و به نور عبادت ، شاهراه سعادت پيمايد تا به مقصد اصلى آفرينش رسيده . بندگى ده روزهاش به آزادى ابدى گرايد و تعب « 2 » ناپايدارش به راحت سرمدى « 3 » پيوندد و فرمانبرى جهان فانىاش به فرمانروايى و پادشاهى جهان باقى مبدّل گردد .
و عبادت خداى عز و جل فى الحقيقة سپردن و پيمودن راه سعادت است ، و بندگى او - جلّ شأنه - سفركردن است به سوى آزادى و فرخندگى ، و فرمانبرى او - سبحانه - روى آوردن است به جانب پادشاهى و فرمانروايى .
و از اين جهت است كه تكاليف شرعيه را شريعت و سنّت نام كردهاند ؛ چه شريعت و سنت به معنى راه است ، و سپردن راه ، ناچار راهرو را به مقصد مىرساند اگر بر استقامت رود . و از اين جهت امر فرمودهاند كه در نماز گفته شود :
« اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ »
« 4 » ؛ يعنى بنما به ما راه راست را . و همين صراط مستقيم است كه در آخرت ، هر كه بر او مىگذرد به بهشت مىرسد . و كسى آنجا بر آن مىتواند گذشت كه در دنيا بر صراط مستقيم شريعت رفته باشد .
و همچنان كه كسى از جايى به جايى سفر كند ، تا قوّت بدن از توشهء غذا حاصل نكند قطع راه نتواند كرد ، كسى كه « 5 » راه بندگى خدا پيمايد تا
هامش
( 1 ) . فرمانبردارى .
( 2 ) . رنج ، سختى .
( 3 ) . هميشگى ، ابدى .
( 4 ) . حمد ، آيهء 6 .
( 5 ) . « كه » از نسخهء « ى » .